غريزه و طبيعت ، زيرا اگر ريشهء طبيعى داشت ، عملًا به وقوع نمىپيوست ، زيرا آنان كه زن دوم و سوم و چهارم مىشوند ، از همين طبقهء زنان هستند كه با ميل و رغبت خود ، تن به ازدواج با « مرد زن دار » مىدهند ، و اگر اين كار مخالف با احساسات طبيعى و آفرينش ايشان بود ، هرگز چنين چيزى را نمىپذيرفتند ، چنان كه اگر در ازدواج با زن شرط كنند كه تنها زيسته و با كسى سخن نگويد ، چون خلاف طبيعت اوست ، هرگز قبول نخواهد كرد .
علاوه بر اين ، در شرع اسلام براى رفع اين مشكل راهى وجود دارد و زن مىتواند هنگام ازدواج در ضمن عقد لازم « شرط » كند كه شوهرش زن ديگرى نگيرد و از اين « محظور » جلوگيرى نمايد ! و اما مسئلهء انتقام و تهديد كه گفته شد ، اختصاصى به اين موضوع ندارد ، بلكه هر كسى ممكن است به وسيلهء رفيقش كه گرفتار يك رشته مقاصد شيطانى است مورد خطر و سوء قصد قرار گيرد و هيچ چيز جز « تقواى دينى » و « شرافت انسانى » نمىتواند جلوى اين مشكلات را بگيرد .
وحدت زوج
يكى از احكام مسلم اسلام اين است كه زن در يك زمان با بيشتر از يك مرد نمىتواند ازدواج كند . شارع اسلام با اين حكم ، از اختلاط نسب جلوگيرى فرموده است و نگهدارى نسب ، از نظر احكام ارث و احكام فرزند در اسلام و مسائل روانى و اجتماعى ، يكى از مسائل ضرورى است .
و اگر اسلام اين حكم و ديگر احكام مربوط به آن را لغو مىكرد ، موضوع نسب به طورى كه فعلًا معتبر است ، از بين مىرفت و ناگزير بود يكى از دو روش زير را انتخاب كند :
1 . در سلسلهء نسب « مادر » را اصل بداند و به طورى كه در قسمتى از شرق دور مرسوم است فرزند را به مادر بشناسند ! در اين صورت ناگزير بود ، ادارهء امور زندگى