مردم به غنى و فقير ، تقسيم مىشوند و حس تجمل دوستى و جاهطلبى روز به روز اغنيا را از فقرا دور تر مىسازد ، و از اين روى ، حس كينه ورزى و انتقام جويى فقرا را شديدتر مىگردد و در اين حال مانند « سرطانى » است كه پيكر جامعه را به سوى نابودى قطعى مىكشاند .
همين مسئله است كه سازمان اداره كنندهء اجتماع را بين دو محظور قرار مىدهد ، زيرا اگر اصل مالكيت را لغو نمايد و تسلط انسان را بر حاصل كار و كوشش خود ، يعنى ثروتى كه با زحمت به دست آورده قطع نمايد ، استقلال و آزادى فردى را به كلى از ميان برده اصل موضوع - انسان آزاد - را از دست داده است .
و اگر تسلط بىقيد و شرط ثروتمندان را امضا نمايد و اصل مالكيت را محترم شمارد ، بيشتر مردم يعنى فقيران و بينوايان را كه در واقع كارگردانان حقيقى جامعه هستند ، به عنوان اسير و بندهء زرخريد تسليم بىقيد و شرط اقليت بىرحمى نموده است .
پس بايد چارهاى انديشيد كه هم اصل مالكيت محفوظ بماند و هم از مفاسد جنبى آن جلوگيرى به عمل آيد .
چاره جويى اسلام
اسلام - با حفظ اصل مالكيت كه پايهء آزادى است - از راههاى گوناگونى ، فاصلهء غنى و فقير را از ميان برداشته تا اندازهاى كه ممكن است ايشان را به هم نزديك ساخته است .
مهمترين آن راهها اين سه طريق است :
1 . دو قسم ماليات ثابت به نام « زكات » و « خمس » وضع فرموده است ، و بر خلاف ديگر روشهاى اجتماعى كه ماليات را فقط در امور عامهء اجتماعى مصرف مىكنند ، بخش مهم اين درآمدها را به فقيران و مستمندان اختصاص داده تا نواقص زندگى