كُنْتُمْ صادِقِينَ »
؛ « 1 »
مىگويند قرآن دروغى است كه به خدا بسته شده است ( كلام محمد است نه كلام خدا ) بگو اگر راست مىگوييد ، شما نيز سورهاى مانند يكى از سورههاى قرآن بياوريد و در اين باره از خدايان خود ( بتها ) و از هر كس كه مىتوانيد ، استمداد بجوييد .
كفار و مشركين عرب كه استادان سخن و فرمانروايان ملك فصاحت و بلاغت بودند ، با آن همه كبر و غرورى كه در سخنورى داشتند ، از اجابت اين تكليف سرباز زدند و از مسابقه چشم پوشيدند و ناگزير معارضه ادبى را تبديل به مبارزهء خونين نمودند ؛ به اين معنا كشته شدن بر ايشان آسانتر از رسوايى و شكست در معارضه ادبى بود ! سخنوران عرب از معارضه با قرآن عاجز شدند ، نه تنها آنان كه در عصر نزول قرآن زندگى مىكردند ، بلكه كسانى هم كه پس از عصر نزول قرآن به وجود آمدند ، نتوانستند كارى انجام دهند و پس از زور آزمايى كامل ، سرانجام مجبور به عقب نشينى شدند .
زيرا طبيعت بشر پيوسته متمايل به آن است كه هر شاهكار يا اثر هنرى كه از ديگرى ظاهر شود و توجه مردم را به خود جلب نمايد - اگر چه مانند مشت زنى و ريسمان بازى كمترين تأثير مستقيمى در زندگى جامعه نداشته باشد - گروهى از مردم به صدد آوردن مثل آن و بهتر از آن درآمده ، به فكر مسابقه و رقابت مىافتند و از اينجا معلوم است كه پيوسته گروهى دائماً در كمين قرآن هستند و اگر راهى براى معارضه با اين كتاب آسمانى بيابند ، از سلوك آن ، لحظهاى از پا نمىنشينند اينان از معارضه عاجز شدند و نتوانستند نام سحر و جادو را بهانه قرار داده و بگويند : قرآن سحر است ، زيرا سحر عملى است كه به حسب خاصيت ، حق را باطل و يا باطل را حق جلوه مىدهد !
هامش
( 1 ) . يونس ، آيه 38