ما بهتر مىدانيم كه آنان وقتى كه به تلاوت تو گوش مىدهند ، قرآن را با چه گوش مىشنوند و بهتر مىدانيم كه اين ستمكاران ، مىگويند اين مرد جادو زده است آن وقت برگشته آهسته به گوش همديگر مىگويند .
گاهى كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در كنار كعبه به تلاوت قرآن و دعوت مردم مىپرداخت ، سخنوران عرب كه مىخواستند از جلو آن حضرت بگذرند ، خم مىشدند كه ديده و شناخته نشوند ! چنان كه خداى متعال مىفرمايد :
« أَلا إِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُوا مِنْهُ »
؛ « 1 »
آنان خم مىشدند كه خود را از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله پنهان كنند .
متهم ساختن پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله
كفار و مشركان نه تنها قرآن كريم را « سحر » ناميدند ، بلكه به مطلق دعوت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز « سحر » مىگفتند و هر وقت آن حضرت مردم را به راه خدا دعوت مىنمود و حقايقى را به آنان گوشزد مىفرمود و يا پند و اندرز مىداد ، مىگفتند « سحر » مىكند ! در صورتى كه در همه احوال ، مسائلى را بر ايشان روشن مىنمود كه با شعور انسانى و نهاد خدادادى خود صحت آنها را درك مىنمودند و راه راست و روش روشنى را به آنان نشان مىداد كه سعادت و كاميابى جامعه بشرى را عيناً در آن مشاهده مىكردند و هيچ بهانهاى در پذيرفتن آن نداشتند و چنين مطالبى را نمىتوان « سحر » نام گذاشت .
آيا اين سخن كه « سنگ و چوبى را كه با دست خود مىتراشيد پرستش نكنيد و فرزندان خود را قربانى آنان منماييد و پى خرافات مرويد » ! جادو است ؟ و آيا اخلاق پسنديده مانند : راستى و درستى و خيرخواهى و انسان دوستى و صلح و صفا و عدالت و احترام حقوق انسانى را ، مىتوان سحر ناميد ؟
هامش
( 1 ) . هود ، آيه 5