افتاد ، به طورى كه از خود بىخود گرديد و مجلس به هم خورد و جماعت متفرق شدند .
بعد از آن حادثه ، عدهاى پيش وليد آمدند و گله آغاز كردند كه ما را پيش محمد سرافكنده و رسوا كردى ؟ گفت : نه به خدا قسم ! شما مىدانيد كه من از كسى نمىترسم و طمعى نيز ندارم و مىدانيد كه اديب و سخن شناسم ، سخنانى كه از محمد شنيدم ، شباهتى به سخنان مردم ندارد ، سخنانى است جذاب ودلفريب نه شعرش مىتوان ناميد نه نثر ، پر مغز و ريشه دار است و اگر من ناگزيرم كه در اين باره قضاوتى كرده و سخنى بگويم ، سه روز به من مهلت دهيد تا فكرى بنمايم . . . پس از سه روز كه نزد وى آمدند ، وليد گفت : سخنان محمد « سحر و جادو » است ! كه دلها را فريفتهء خود مىسازد .
مشركان به راهنمايى وليد ، قرآن را سحر و جادو ناميده از شنيدن آن پرهيز مىنمودند و مردم را نيز از گوش دادن به آن منع مىكردند و گاهى كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در مسجد الحرام به تلاوت قرآن مىپرداخت ، آوازها را بلند كرده و كف مىزدند تا ديگران صداى آن حضرت را نشنوند !
با اين همه ، چون در برابر بيان شيوا و دلرباى قرآن دلداده بودند ، بيشتر اوقات از تاريكى شب استفاده كرده پشت ديوار خانهء آن حضرت اجتماع مىكردند و به تلاوت قرآن گوش مىدادند ، آنگاه آهسته به يكديگر مىگفتند اين سخن را ، سخن مخلوق نمىتوان گفت .
خداى متعال به اين معنا اشاره نموده مىفرمايد :
« نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ وَ إِذْ هُمْ نَجْوى إِذْ يَقُولُ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً »
؛ « 1 »
هامش
( 1 ) . اسراء ، آيه 47