و بسيار شيرين و پر معناى قرآن ، چنان در قلبها جاى كرده و صاحبدلان را شيفته خود ساخت كه هر سخن شيوايى را فراموش كردند و شعرهاى آبدارى را كه از استادان سخن به نام « معلقات » به كعبه آويخته شده بود ، پايين آوردند .
اين سخنان خدايى با زيبايى و دلربايى بىپايان خود ، هر دلى را مجذوب مىساخت و با نظم شيرين خود مهر خاموشى به دهان شيرين زبانان مىزد .
ولى از سوى ديگر براى اقوام مشرك و بتپرست ، بسيار تلخ و ناگوار بود ، زيرا با بيان رسا و منطق محكم خود آيين توحيد را روشن و مدلل مىساخت و روش شرك و بتپرستى را به شدت نكوهش مىكرد و بتهايى را كه مردم ، خدايان مىناميدند و دست نياز به سوى آنها دراز مىكردند و در پيشگاه آنها قربانىها مىنمودند و بالاخره ، به جاى خدا ، آنها را مىپرستيدند ، تحقير كرده و آنها را مجسمههاى سنگى و چوبى بىجان و بدون اثر و خاصيت معرفى مىنمود . و عربهاى وحشى را كه كبر و نخوت سراپاى آنان را فرا گرفته بود و زندگانى خود را بر اساس خونخوارى و راهزنى بنا نهاده بودند ، به آيين حق پرستى و احترام عدالت و انسانيت دعوت مىكرد .
از اين رو عربهاى بتپرست از راه ستيز و مبارزه پيش آمدند و براى خاموش كردن اين مشعل فروزان هدايت به هر وسيلهاى دست مىزند ، ولى هرگز از كوشش نابكارانهء خود جز نوميدى سودى نمىبردند .
در اوايل بعثت ، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله را پيش يكى از فصيحان به نام « وليد » كه از سخنشناسان معروف عرب بود - بردند . آن حضرت آياتى چند از اول سوره « حم سجده » را تلاوت نمود . . . وليد با كبر و غرورى كه داشت با دقت گوش مىداد ، تا آن حضرت به آيهء شريفه
« فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ »
« 1 » رسيد همينكه اين آيه را تلاوت فرمود ، حال وليد دگرگون گرديد و لرزه بر اندامش
هامش
( 1 ) . فصلت ، آيه 13