در رسالات ابونصر فارابى مسئلهء مغايرت وجود با ماهيت نيز كه به نام « زيادت وجود بر ماهيت » معروف ا ست عنوان مىشود و على الظاهر بحث حكما از « زيادت وجود بر ماهيت » عكس العمل نظريهاى است كه برخى متكلمين در مورد عينيت وجود با ماهيت داشتهاند و همچنين بحث زيادت وجود بر ماهيت منجر به پديد آمدن مبحث اصالت ماهيت و اصالت وجود شده . نظريهء عينيت وجود با ماهيت منسوب به ابوالحسن اشعرى و ابوالحسن بصرى از متكلمين است و مخصوصاً نام ابوالحسن اشعرى در اينجا زياد برده مىشود . از كتب و رسالات شيخ اشعرى عجالاتاً چيزى دردست ما نيست كه مستقيماً حال را تحقيق كنيم ولى صاحب مواقف قاضى عضد ايجى مدعى است كه انتساب اين نظريه به شيخ اشعرى صحيح نيست ، چيزى كه هست شيخ اشعرى با حكما در مسئلهء وجود ذهنى مخالف است و مدعى است كه عين ماهيات اشياء در اذهان حاصل نمىشوند ( بر خلاف نظريهء حكما ) پس در ذهن ماهيتى نيست كه با وجود مغاير باشد يا نباشد .
به هر حال چه اين نسبت به شيخ اشعرى صحيح باشد و چه نباشد بحث حكما از « زيادت وجود بر ماهيت در ذهن » عكسالعمل بحثهاى كلامى داير بر عينيت وجود با ماهيت در ظرف ذهن است .
بعداً اين مسئله ، مسئلهء ديگرى را به دنبال خود كشانيده و آن اينكه بعد از اينكه مسلّم شد كه وجود در ظرف ذهن نه عين ماهيت است و نه جزء آن بلكه مغاير و زائد بر آن و به عبارت ديگر عارض آن است ، آيا در ظرف خارج چگونه است ؟ آيا وجود در خارج نيز امرى زائد و علاوه بر ماهيت است يا آنكه در خارج عين آن است ؟ در پاسخ اين سؤال البته حكما پاسخ دادهاند كه وجود در خارج عين ماهيت است و ممكن نيست كه وجود و ماهيت در خارج مغايرت داشته باشند . بعداً سؤال ديگرى پيش آمده كه دو چيزى كه در ذهن نه عين يكديگرند و نه يكى از آنها جزء ديگرى است چگونه ممكن است در خارج عين يكديگر بوده باشند ؟ در پاسخ اين سؤال بحث انتزاعى بودن وجود و اينكه وجود از معقولات ثانيه است به ميان آمده و دلايلى آورده شده كه « وجود » مفهومى انتزاعى است ومفاهيم انتزاعى ما بازاء جداگانه از منشأ انتزاعشان ندارند . در اين مرحله است كه سخن انتزاعى بودن و اعتبارى بودن وجود به
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 77
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٧٧