تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
ابن سينا در شفاء تصريح دارد كه « وجود » از معقولات ثانيه است و ما بازائى در خارج علاوه بر ماهيات كه معقولات اوليه‌اند ندارد . ايضاً نامبرده در مبحث « بداهت وجود » مىگويد : حق در نزد حكما اين است كه وجود و نقيض وى متصف به عدم مىشوند . وجود از معقولات ثانيه است كه در خارج واقعيت ندارد و موجود نيست و هر چيزى كه موجود نيست ، معدوم است ، زيرا واسطه‌اى بين موجود و معدوم در كار نيست . و اگر مشّائين رسماً قائل به اصالت وجود بودند و در آن عهدها رسماً اين مسائل مطرح بود ممكن نبود كه صاحب مواقف چنين استنباط كند كه جميع حكما قائل به انتزاعى بودن وجود هستند . خود صدرالمتألهين در اسفار مىگويد : من خودم در سابق قائل به اصالت ماهيت بودم و شديداً از قدما دفاع مىكردم و معتقد بودم كه همهء آنها قائل به اصالت ماهيت بوده‌اند تا آن‌كه خدا مرا هدايت كرد و به‌طور وضوح بر من ثابت شد كه اصالت با وجود است . مشار اليه بعداً كه اصالت وجودى مىشود عيناً روش سابق خويش را تكرار مىكند يعنى با شدت از قدما دفاع مىكند و مىگويد همهء آنها اصالت وجودى بوده‌اند و به پاره‌اى از جمله‌ها كه در مواردى گفته شده و بوى اصالت وجود از آنها استشمام مىشود استناد مىكند ؛ و البته اين خود دليل واضحى است بر مطالب ما ، زيرا اگر مسئلهء اصالت وجود مثل پاره‌اى از مسائل در نزد قدما مطرح بود خود صدرالمألهين كه در دو زمان دو عقيده دارد دربارهء قدما دو عقيدهء متضاد پيدا نمىكرد . به‌طور قطع مسئلهء اصالت وجود و اصالت ماهيت و همچنين مسئلهء وحدت و كثرت وجود به صورت دو مسئلهء روشن كه حدود و مقدمات و لوازم آنها كاملًا در نظر گرفته شده باشد در قديم موجود نبوده ، چيزى كه هست اين است كه احياناً در كتب بعضى از حكما كلماتى يافت مىشود كه دلالت بر اصالت وجود مىكند مثل برخى كلمات ابن سينا يا كلمات خواجه نصيرالدين طوسى ، ولى با توجه به ساير عقايدى كه اين دانشمندان در ساير مسائل اظهار داشته‌اند روشن مىشود كه اگر احياناً در مورد بخصوصى وجود را به