يك معنا درك مىكنيم و آن هستى در مقابل نيستى است ، پس ما از هر چيز واقعيتدار دو مفهوم در ذهن خويش داريم : يكى همان مفهوم عام و مشترك يعنى « وجود » كه به همهء اين امور واقعيتدار منطبق است و مشتركٌ فيه همهء آنهاست و يكى هم يك مفهوم اختصاصى در مورد هر يك علىحده كه فقط به مورد معيّن اختصاص دارد ، مثل مفهوم انسان و مفهوم آتش و مفهوم سنگ كه هر يك به مورد معين قابل انطباق است كه اصطلاحاً « ماهيت » ناميده مىشود .
در اين جا اين سؤال پيش مىآيد : اصالت با كدام يك از آنها يعنى وجود يا ماهيت است .
علامه مىفرمايد : « روشن است كه مقدمتاً بيان چند مطلب لازم است :
الف ) اصالتى كه در اين جا مورد نظر است به معناى عينيت و خارجيت است در مقابل اعتباريت كه به معناى عدم عينيت و خارجيت و محصول ذهن بودن است .
نكته دوم اين است كه منشأ پيدايش هر يك از اين مفاهيم اختصاصى و همچنين منشأ پيدايش آن مفهوم عام و مشترك در اذهان چيست ؟ و چگونه و از چه راه اين نوع مفاهيم در ذهن نقش مىبندد ؟ اين سؤال بيشتر جنبه علم النّفسى و روانشناسى دارد و در مقاله پنجم مشروحاً پاسخ داده شده است .
و ديگر اينكه هر امر واقعيتدارى كه به واقعيت داشتنش اذعان داريم و در عالم ذهن به دو مفهوم ماهيت وجود تجزيه مىكنيم ، كداميك اصيل و كداميك اعتبارى است ؟ آيا هر دو اصيل مىباشند يا هر دو اعتبارى است يا وجود اصيل است و ماهيت اعتبارى و يا بهعكس ماهيت اعتبارى است و وجود اصيل مىباشد ؟
اين مسئله در عين اينكه جنبه ذهنى دارد ولى صددرصد يك مسئله فلسفى و جنبهء عينى دارد و شناخت واقعيت موقوف بر آن است بلكه اساسىترين مسئله شناخت واقعيت همين مسئله است .
معمولًا در اصطلاحات فلسفى جديد « اصالت » به معناى تقديم و اصل بودن در مقابل نيتجه بودن و فرع بودن استعمال مىشود ، مثلًا مىگويند : آيا اصالت با ماده است يا با روح ؟
بديهى است كه مقصود نه اين است كه كداميك عينيت خارجى دارد و كداميك اعتبار ذهن
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 49
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٤٩