تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
موجودات خارجى دو مفهوم متباين مىگيريم : يكى مفهومى كه اشياء واقعيت‌دار با آن از همديگر متمايزند و سوفسطى نيز به نام « انديشه » آن را مىپذيرد ، مانند مفهوم انسان ، درخت و . . . و ديگرى مفهوم هستى ( واقعيت ) . پس هر چيز واقعيت‌دار به ما دو مفهوم اعطا مىكند ، مانند انسان خارجى كه دو مفهوم « انسان » و « واقعيت » را مىدهد . انسان ماهيتى است كه وجود بر آن بار مىشود ، چنانچه آسمان و سنگ نيز دو ماهيت ديگرى هستند كه هستى بر آن دو حمل مىگردد .

اصالت وجود و واقعيت

اكنون بايد ديد با در نظر گرفتن اين كه هر چيز در خارج يك واحد واقعيت‌دار بيش نيست و ما دو مفهوم مختلف ( ماهيت و هستى ) از وى مىگيريم اصالت از آن كدام يك از اين دو جهت است يعنى آيا مفهوم « انسان » از واقعيت ( كه مبغوض ايده‌آليست مىباشد ) حكايت مىكند يا مفهوم « هستى » ؟ اين همان سؤال سومى است كه پيش از اين گفتيم كه پس از پيمودن مرحله دوم و اعتراف به اين‌كه مثلًا « انسان هست » ، « درخت هست » ، « سفيدى هست » ، يعنى پس از توليد و تكثير اصل كلى « واقعيت هستى » و يافتن امور واقعيت‌دار متعددى ، براى ذهن پيش مىآيد ، به هر حال ما بعد از قبول اصل كلى « واقعيتى هست » كه حد فاصل رئاليسم و ايده‌آليسم و قدم اول جدا شدن از عالم خيال‌بينى و دخول در عالم واقع‌بينى بود به توليد و تكثير اين اصل پرداختيم و امور واقعيت‌دار گوناگونى يافتيم و ديديم كه امورى چند از قبيل انسان و درخت و جسم و خط و سطح و حجم و سفيدى و گرمى و غيره هست و در ذهن خويش اذعان و تصديق قطعى به واقعيت داشتن اين امور را يافتيم ، سپس به بررسى حال ذهن خود پرداختيم و ديديم كه اولًا ، ذهن از هر يك از اين امور واقعيت‌دار صورتى پيش خود دارد مغاير با صورتى كه از وجود و هستى پيش خود دارد ( زيادت وجود بر ماهيت ) و ثانياً ، مفهوم وجود يا هستى يك مفهوم عام و مشتركى است كه به معناى واحد و مفهوم واحد بر همهء اين امور واقعيت‌دار منطبق مىشود ( اشتراك معنوى وجود ) يعنى مىگوييم « كوه هست » ، « انسان هست » ، « آسمان هست » ، « خدا هست » ، به