روش تحقيق روانشناسى جديد كاملًا متفاوت است ؛ نظر روانشناسى متوجه مطالعهء عالم درون و قوانين به وجود آمدن و از بين رفتن و روابط پديدههاى نفسانى با يكديگر يا با امور خارجى است و مقصود وى شناختن موجودات عالم درونى است ولى نظر فلسفه اولًا و بالذات متوجه شناخت وجود و واقعيت است و به انديشههاى ذهن جز با نظر ابزار و اسباب كار نگاه نمىكند . از نظر فلسفىِ ما شناخت وجود و واقعيت وقتى ميسر است كه انبوه انديشههايى را كه محصول فعاليتهاى مختلف ذهن است به دست آوريم و آنچه را كه نمايندهء واقعيت خارج است از آنچه محصول و معلول فعاليت ذهن است تشخيص داده و بازشناسى كنيم و به عبارت ديگر به بررسى ادراكات ذهن پرداخته آنچه را « حقيقت » است از آنچه « حقيقتنما » است ، تميز دهيم و به تعبير فلاسفهء اسلامى ، امور اصيل را از امور اعتبارى بازشناسيم و اين مطلب از مطالعهء همين مقاله و مقالههاى بعدى روشنتر خواهد شد ؛ و خوانندهء محترم از حالا بايد ذهن خويش را براى قبول يك حقيقت كه مكرر به آن اشاره خواهيم كرد آماده كند و آن اين كه : تا ذهن را نشناسيم نمىتوانيم فلسفه داشته باشيم .
انسان پس از اذعان و قبول اصل قطعى « واقعيتى هستى » و پس از يافتن پارهاى از مظاهر واقعيت از قبيل « من هستم » ، « سفيدى هست » ، « درخت هست » ، « سنگ هست » ، « خورشيد هست » و . . . به اين نكته بر مىخورد كه ذهن به نوبهء خود تصورات زيادى از اشياء زيادى دارد ، مثلًا تصورى از سفيدى دارد و تصورى از خورشيد و تصورى از درخت و تصورى از سنگ . . . آنگاه مىبيند اين معانى كه از آنها تصوراتى دارد هيچكدام به يكديگر قابل تطبيق نيستند ، يعنى بالضروره مىيابد كه درخت عين سنگ و هر دو عين خورشيد و هر سه عين انسان و هر چهار عين سفيدى يا قرمزى نيستند پس مىفهمد كه اجمالًا عينيت مطلق بين اين مفهومات حكمفرما نيست و يك نحو مغايرتى در كار است ولى در عين حال همهء اين امور متغاير در يك امر با يكديگر شريكند يعنى ذهن دربارهء آنها از يك حيث به يك جور حكم مىكند و آن جهت عبارت است از جنبهء موجود بودن و واقعيت داشتن در خارج ، يعنى ذهن دربارهء هر يك از آنها حكم مىكند كه در خارج موجود است و واقعيت دارد . به اين
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 44
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٤٤