تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
و يا به سخن آنانى كه گفته‌اند « حقيقت بايد متكى به عمل و وابسته به كار بوده باشد و گرنه انديشه و فكرى كه ارتباط به عمل نداشته باشد پندار خالى بوده و از حقيقت دور است » گوش كنيم و يا مانند ساير دانشمندان راه خاصى را كه براى حقيقت ارائه داده‌اند توجه كنيم ؟ البته اين راه‌ها راه‌هاى رسايى هستند ولى نسبت به مقصد ويژهء خودشان نه به هر مقصد ، مثلًا : از طريق آزمايش‌گاه‌هاى علوم تجربى مىتوانيم خون و ادرار را مورد آزمون قرار دهيم و بيمارى فرد را بشناسيم ولى ناهنجارىهاى روحى قابل اين‌گونه آزمون نمىباشد . اصول و قواعد فلسفه و منطق نيز از عهدهء علوم طبيعى خارج است . اين دانشمندان كسانى هستند كه به تحقيق دربارهء يك سلسله از امور مادى كه ميدان فعاليت حس و تجربه مىباشد اشتغال ورزيده يك رشته واقعيت‌هاى مقيّده ( خواص موضوعات مادى ) به دست آورده‌اند . آن‌گاه خاموشى فن خود را از بحث‌هايى كه خارج از وظيفهء آن مىباشد مانند بحث و كنجكاوى در اصل واقعيت و چگونگى آن ، نفى پنداشته و از مجموع اين سخنان مثبت و منفى ( خواص مثبتهء ماده ، غير ماده و غير خواص ماده كه نفى مىنمايند ) يك رشته سخنانى به نام « فلسفه » تهيه نموده‌اند و در حقيقت از وظيفهء يك فيلسوف كه در اصل و اساس بود و نبود اشياء بايد گفت‌وگو كند غفلت كرده‌اند . اين دانشمندان بايد اين نكته را متذكر شوند كه حس و محسوس آن و تجربه و مورد آن و عمل ( كه طفيلى وجودى ماست ) و متعلق آن و همچنين ماكه همه آنها را به كار مىبنديم همگى به واقعيت مطلق بستگى داريم و چيزهاى واقعيت‌دار هستيم . و به همين جهت ما بايد اول به واقعيت حس تكيه بزنيم تا بتوانيم با نيروى آن ، محسوس را بيابيم و همچنين نخست بايد به واقعيت تجربه ( تكرار عمل ) ايمان داشته باشيم و پس از آن به مورد تجربه پرداخته قضاوت نماييم و پيش از اينها به واقعيت خودمان و هم‌چنين به واقعيت‌هاى ديگرى كه براى انجام اين كارها لازم است بايد علم داشته باشيم ، و هرگز نمىتوان گفت كه چيزى در واقعيت خود و مقدم‌تر از واقعيت خود تأثير مىتواند كرد ، يعنى قضاوت حسى و تجربى ما در واقعيت خود و واقعيت علل خود قضاوت نمايد ؛ گذشته از اين‌كه همين سخنانى كه از اين دانشمندان مىشنويم ( « هر حقيقتى را با حس و تجربه بايد