تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
شمار مىرود . بر روش دكارت ايرادات زيادى وارد كرده‌اند و ما نيز به نوبهء خود ايراداتى محكم بر اين روش وارد كرديم . « 1 » در اين جا به مناسبت مطلب بالا اضافه مىكنيم كه قطع نظر از همهء ايراداتى كه از طرف ما و ديگران بر اين روش وارد شده ، اساساً انتخاب اين راه براى نقطهء شروع فلسفه متضمن فايده‌اى نيست ، زيرا به اعتراف خود دكارت شك وى در همه چيز سواى وجود خويشتن شك واقعى و حقيقى نبود بلكه شك دستورى و فرضى بود و البته ممكن نيست كسى بتواند در يقينيات فطرى خويش كه جبراً و اضطراراً به آنها اذعان دارد واقعاً شك كند و به قول پاسكال (
Pascal
) « شكاك واقعى وجود ندارد » و حتى سوفسطائىترين افراد نيز طبق فطرت ادراك و ارادهء خويش در حاقّ ذهن خود به بسيارى از حقايق جزماً اذعان دارد و روى آن اذعان‌ها و يقين‌ها در جريان حيات و زندگى خويش حركاتى مىكند . علىهذا پس اين كه دكارت مىگويد « در هر چيزى اگر شك كنم خواهم گفت انديشه است ولى در خود انديشه نمىتوانم شك كنم » جز يك بيان شاعرانه چيزى نيست ، زيرا اگر مبنا را بر شك دستورى و فرضى قرار دهيم ، در جميع بديهيات ( بلا استثناء ) حتى در وجود همين انديشه و شك نيز مىتوان شك كرد و مانند شاعر باستانى فارسىزبان مىتوان گفت « همين سمراد هم سمراد باشد » يعنى مىتوان گفت همه چيز پندار است و هر پندارى حتى خود همين پندار هم پندار است و وجهى ندارد كه ما بين يقينيات فطرى خويش تبعيض قائل شويم ، و اما اگر بنا بر قبول اين كه يقينيات فطرى است بنا بگذاريم ، در اين صورت انسان هيچ فرقى بين وجود خويشتن و ساير علم‌هاى بديهى و يقينى نمىبيند ؛ مثلًا هيچ فرقى از اين جهت بين وجود خويشتن و وجود اين قلم و كاغذ كه به دست گرفته و اين چراغ كه در پرتو آن چيزى مىنويسد و هم‌چنين ساير بديهيات از قبيل امتناع تناقض و غيره نمىبيند و در اين صورت ترتيب عقلى اقتضا مىكند كه پس از خاموش كردن ترانهء سوفسطائىگرى كه وجود و موجوديت را منكر و امرى محال مىداند به نقطهء مقابل آن كه همان اصل يقينى و بديهى « واقعيتى هست »
هامش
( 1 ) . ر . ك : همين اثر ، ج 1 ، ص 114 و 263