تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
مىباشد ، تكيه كنيم و سپس در مرحلهء دوم به ترتيبى كه گفته شد به تكثير و توليد اين حقيقت بپردازيم و در مرحلهء سوم كه مصادف با اغلاط حقيقت‌نما مىشويم با انتخاب روش صحيح به واقعيت‌شناسى و علم‌الوجود كه همان فلسفه است ، بپردازيم و اين همان يگانه ترتيب صحيحى است كه در اين مقاله انتخاب شده و با روشى كه محققين حكما نيز تاكنون پيش گرفته‌اند وفق مىدهد . پس واقعيت را بايد شناخت و بدين وسيله موجودات واقعى را از موجودات پندارى و حقايق را از وهميات تميز داد . اكنون چه بايد كرد و به سوى كدام وسيله بايد دست دراز كرد ؟ 1 . چنان كه در مقدمه گفتيم كه انسان در طريق تحقيقات علمى وسيله‌هاى مختلف به كار مىبرد ؛ گاهى از روش حسى و گاهى از روش عقلانى استفاده مىكند ، گاهى به آزمايش و تجربهء علمى و گاهى به تجزيه و تحليل عقلانى مىپردازد و فلسفه و علوم با آن كه همه محصول فعاليت فكر و انديشهء بشرى است ولى به طور مطلق راه‌ها و وسايل به دست آوردن آنها متفاوت است و از اين روست كه علماى منطق جديد فصل جديدى در منطق باز كرده‌اند و در آن فصل روش‌ها و اسلوب‌هايى را كه لازم است در هر علم به كار برده شود تعيين كرده‌اند . وارد شدن در اين فصل منطقى و بحث از روش‌هاى علوم ، خارج از وظيفهء فعلى ماست . آنچه تذكرش در اين جا مناسب است همان است كه در متن علامه اشاره شده و آن عبارت است از تعيين اين كه « براى شناخت واقعيت و به عبارت ديگر براى تحقيق و حلِّ غوامض فلسفى چه بايد كرد و به سوى چه وسيله‌اى بايد دست دراز كرد ؟ » . تعيين اين مطلب مخصوصاً از آن جهت لازم است كه اخيراً برخى از كسانى كه « حدود حس » و « حدود عقل » را به درستى تشخيص نداده‌اند و در اعتبار و ارزش روش حسى راه اغراق و مبالغه پيموده‌اند ، صريحاً ادعا كرده‌اند كه يگانه وسيلهء منحصر به فرد تحقيق در همهء قسمت‌ها حس و تجربه است و به غير آن اعتمادى نيست . ما در مقالهء پنجم آن‌جا كه اختلاف‌نظر منطق تعقلى و منطق تجربى را بيان مىكرديم ، جواب كافى به اين ادعا داديم و ثابت كرديم كه اين ادعا از عدم تعمق در حدود حس و عقل و