واقعيت و هستىِ اشياء
ما هرگز ترديد نداريم و هم نبايد داشته باشيم در اين كه در نخستين گامى كه مىخواهيم پس از خاموش كردن ترانهء سفسطه برداريم با واقعيت اشياء مواجه بوده و سروكار ما با واقعيت هستى خواهد بود يعنى اصل واقعيت را اثبات نموده با غريزهء غيرقابل دفع خود به جستوجو و كنجكاوى از واقعيتهاى گوناگون خواهيم پرداخت .
و به عبارت ديگر ، مىدانيم « واقعيتى هست » حقيقت كه حقيقتهاى ديگرى را به وجود مىآورد خواهيم پرداخت . ولى پس از آن كه شمار چندى از اين معلومات پيش ما پيدا مىشوند مىيابيم كه همهشان حقيقت نيستند بلكه برخى از آنها دروغهاى راستنما مىباشند اگر چه ريشهء اصلى يعنى كه غير از من و انديشهء من ، واقعيتى به نام جهان خارج موجود است ؛ به طورى كه من هم اگر نبودم و نباشم جهانِ خارجى بوده و خواهد بود . اين همان اصلى است كه در « مقدمه » به عنوان « اصل اثبات واقعيت » از آن ياد كرديم . اين اصل عبارت است از اذعان و تصديق به اين كه اجمالًا پديده و « موجود داريم » و بر خلاف زعم سوفسطائيان ، جهان هيچ در هيچ نمىباشد و موجود بودن امرى پوچ نيست .
اين اصل ، اصلى است يقينى و قطعى و مورد قبول تمام اذهان بشرى و نخستين نقطهاى است كه فكر انسان در اين سير عقلانى به نام « فلسفه » كه در پيش دارد آن را مبدأ و آغاز حركت خويش قرار مىدهد .
بايد دانست كه بر هر فيلسوفى لازم است كه افكار خويش را از يك نقطهء قطعى و غيرقابل ترديدى آغاز كند و براهين و استدلالات خويش را بر روى يك پايهء محكم و متين بگذارد ،