تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
با در نظر گرفتن سه اصل نامبرده و با بيانى كه مفهوم غايت كرديم آيا در مورد هر حادثه‌اى كه به نفع برخى از موجودات تمام مىشود نبايد گفت كه اين پديده در چينش سلسلهء علل هر دو طرف كه بالاخره به يك واحد برمىگردند منظور بوده و از همان‌جا صفت ضرورت به وى داده شده چنان كه قبلًا اشاره شد ( در اين بيان ، مراد و منظور بودن تصورى و فكرى نيست بلكه مراد غايت كمالى و جبرى است ) و آيا جز اين راهى هست ؟ و آيا در مورد موجوداتى كه هر يك از آنها با ساختمان مخصوص و ابزار ويژهء وجودى ، به سوى كمالات مناسب خودشان رهسپار مىشوند نبايد گفت كه آنها براى كسب اين كمالات با خصوصيات وجودى مناسب آنها تجهيز شده‌اند ؟ و آيا در مورد پديده‌هايى كه به واسطهء تراكيب ناجور يا متناقض از ميان مىروند نبايد گفت كه آنها مقدمهء وجود و لازمهء پيدايش موجودات كامل‌تر ديگرى مىباشند و بنابراين غايت و فايدهء وجود اين پديده‌ها همان غايت و فايدهء وجود كامل‌ترشان مىباشد ، زيرا تا اينها موجود نشده و از خميرهء وجود كامل‌تر جدا نشوند ، وجود كامل‌تر پيدا نمىشود ؟ مثل اين‌گونه پديده‌ها مثل خراطه‌اى است كه از دهانهء رندهء نجار كنار ريخته و در نتيجه ، از چوب ناهموار يك درى درست به وجود مىآيد ، چه چوب ناهموار صلاحيت پيدا كردن شكل در را نخواهد داشت مگر با تباه شدن مقدارى از ماده وى . مثال ديگر : طرفداران ماترياليسم ديالكتيك انقلاب خونين اجتماعى را با اين كه هزاران فجايع و حوادث ناگوار را در بر مىگيرد براى استقرار رژيم سوسياليستى يا كمونيستى كه اجتماع كامل معرفى مىشود تجويز ، بلكه ايجاب مىكنند و البته غايت وى نيز همان آرمان و غايت اجتماع كامل مىباشد . گذشته از اين ، بخش دويم اشكال ( پديده‌هايى يافت مىشود كه بىفايده هستند ) مغالطه‌اى است كه در وى از « نمىدانم » « نيست » نتيجه گرفته شده . آنچه مسلم است اين است كه براى اين‌گونه پديده‌ها تاكنون فايده‌اى كشف نشده و اين جز اين است كه اينها در واقع نيز فايده ندارند . علاوه به اين كه ممكن است آيندهء علم ، فوايدى براى آنها كشف نمايد .