يكى مىگيرد و يا ( اگر بسيط است ) تنها قابل است و فاعل اثر جداى از اوست .
و با در نظر گرفتن بيان گذشته در مورد حركت سريعه نور و همچنين در مورد ذرّات اتمى جهان كه حركت دائمى دارند اگر صورت و فعليتى دارند كه حركت را به آنها مىدهد و از سوى ديگر نيز حركت را پذيرفته و به خود مىگيرند ناچار وجود آنها مجموعهء دو وجود فاعل و قابل مىباشد و اگر تنها متحرك هستند و هيچگونه صورتى ندارند جز اين كه صورتهاى بعدى را پذيرفته و به خود مىگيرند ناچار فاعل و محركى ماوراى ماده دارند كه حركت را از وى مىپذيرند و از اين جاست كه فلاسفهء الهى فاعلى ماوراء ماده اثبات مىنمايند گذشته از اينها ماده يكنواخت حركتهاى مختلف دارد و ناچار براى هر يك از آنها علتى بيرون از ماده خواهد بود . پس در هر حال در مورد هر معلولى از اثبات علت فاعلى چاره و گريزى نيست .
و اين كه در آخر اشكال گفته شده است كه در حقيقت ، علت فاعلى نيز علت مادى است اشتباهى است كه پاسخش نيز از بيان گذشته روشن است .
و اين كه در اشكال گفته شده كه ممكن است پيدايش علت فاعلى در مواردى كه هست اتفاقى بوده باشد سخنى است متناقض و مفهومش اين است كه علتى كه رابطهء وجودى واقعى با معلول دارد به مجرد اتفاق و بىرابطهء وجودى ، واقعى است .
علت مادى
بيانى را كه در علت فاعلى ايراد كرديم در معرفى علت مادى عجالتاً كافى است و بيشتر از آن را از لابهلاى مقالهء دهم بايد جستوجو نمود . تنها در اين جا دو نكتهء زير را نبايد از نظر دور داشت :
الف ) در بحثهاى ما ميان ماده و علت مادى فرق است و آن اين است كه مركبى كه از ماده و صورت تركيب يافته جزء مادى نسبت به جزء ديگر صورى ، ماده است ، چرا كه ماده است كه صورت را مىپذيرد و نسبت به مجموع مركب ( ماده و صورت ) علت مادى است كه مركب يعنى ماده و صورت در وجودش نيازمند اوست ولى در صورت اولى ، صورت نيازمند ماده