تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
است به مواردى كه در زندگى ، مورد تجربهء مكرر آنها واقع شده و هم‌چنان كه در مقالهء پنجم گذشت مىتوان ادراك حيوان و كودك را در اين زمينه يك نوع « عادت ذهنى » و « تداعى معانى » دانست كه در اثر اعتياد و تكرار پيدا مىشود يعنى حيوان يا كودك بدون آن كه تصورى از مفهوم « وجود دهندگى » كه همان عليت است داشته باشد به حكم عادت ذهنى از حادثه‌اى به حادثهءديگر منتقل مىشود و در دنبال حادثه‌اى حادثهء ديگر را انتظار مىكشد . قدر متيقن اين است كه كودك و حيوان قانون عليت و معلوليت را به صورت يك قانون كلى و قطعى كه در متن اشاره شد ادراك نمىكند و اين طرز ادراك ، مخصوص به انسان است و اين شيوهء ادراك است كه عامل افتادن انسان در مجراى تفكر منطقى مىباشد و اگر فرضاً بعضى از حيوانات عالى همين طرز ادراك را از عليت و معلوليت داشته باشند ناچار داراى قدرت تفكر منطقى خواهند بود . افتادن انسان به مجراى تفكر و انديشيدن گذشته از عادت ذهنى و تداعى معانى ، يك عامل ديگر نيز دارد و آن قدرت انعطاف ذهن است به عالم درون و ضمير . روى اين خاصيت ، انسان مىتواند علم به علم يا علم به جهل خود پيدا كند . حكما مدعى هستند كه يك امتياز انسان از حيوان به اين است كه انسان مىتواند از علم خود و از جهل خود آگاه شود و توجه پيدا كند كه فلان چيز را مىداند و فلان چيز را نمىداند و حيوان اين توانايى را ندارد و به عبارت ديگر ، حيوان همواره يا در جهل مركب است نمىداند كه نمىداند و يا در علم بسيط مىداند كه مىداند ولى انسان مىتواند داراى جهل بسيط و علم مركب بشود . انسان به حوادثى بر مىخورد كه علت آنها را نمىداند و روى خاصيت انعطاف ، اين نادانى را در خود احساس مىكند و از طرف ديگر طبق ادراك كلى كه از عليت و معلوليت دارد مىداند كه اين حادثه در واقع علتى دارد . آن گاه با فطرت و حس كنجكاوى و به سائق و غريزه حقيقت‌جويى يا به سائق يا غريزهء احتياجات زندگى به جست‌وجوى علل حوادث مىپردازد . در اين جست‌وجو اگر علت واقعى و حقيقى را پيدا كرد كه به مقصد خود رسيده است و اگر پيدا نكرد علتى مجهول براى او معتقد مىشود و بسا مىشود كه براى ارضاى حس كاوش خود علتى موهوم براى حادثهء موردنظر خود فرض مىكند . مىگويند بشر اوليه كه