تفهيم و تفهم سخن مىگويند و براى انجام مقاصدشان حركاتى مىكنند و همچنين . . . بلكه كمترين دقت به ثبوت مىرساند كه پايه زندگى انسان و هر موجود جاندار با آن اندازه هوش و شعورى كه دارد روى همين قانون علت و معلول استوار است . اگر چنانچه انسان و هر ذىشعور ديگر به عليت و معلوليت در ميان خود ، و كار خود ، و در ميان كار خود و انجام يافتن آرمان و مقصد خود باور نداشت هرگز كمترين حركت و فعاليت از خود بروز نمىداد و هرگز چيزى را پيشبينى نكرده و در انتظارش نمىنشست . از اين بيان نتيجه گرفته مىشود : « هر چيزى كه وقتى نبود و پس از آن موجود شد بايد علتى داشته باشد . »
پيشينهء موضوع
در ميان مسائل فلسفى قانون علت و معلول از لحاظ سبقت و قدمت اولين مسألهاى است كه فكر بشر را به خود متوجه ساخته و او را به تفكر و انديشه براى كشف معماى هستى وادار كرده است . براى انسان كه داراى استعداد « فكر كردن » است مهمترين عاملى كه او را در مجراى تفكر مىاندازد همانا ادراك قانون كلى « عليت و معلوليت » است كه به اين تعبير بيان مىشود : هر حادثه علتى دارد . و هيچ چيزى بدون علت پيدا نمىشود و نظام هستى بر اساس علت و معلول استوار مىباشد . و در اثر همين ادراك است كه مفهوم « چرا ؟ » براى ذهن انسان پيدا مىشود .
مفهوم « چرا ؟ » همان سؤال و استفهامى است كه ذهن ازعلت اشياء مىكند و اگر ذهن ادراك كلى از علت و معلول نمىداشت يعنى اين قانون را نپذيرفته بود كه « هر حادثه علتى دارد » مفهوم « چرا ؟ » براى ذهن مورد نداشت بلكه اساساً چنين مفهومى در ذهن وجود پيدا نمىكرد .
كودك و حيوان نيز طورى حركات خويش را تنظيم مىكنند كه چنين وانمود شده مىنماياند كه آنها هم رابطهء على و معلولى را درك مىكنند . ولى شكى نيست كه بر فرض اينكه كودك و حيوان ادراكى از رابطهء على و معلولى داشته باشند اين ادراك به طور كلى و تجريدى كه با اين تعبير بيان مىشود : « هر حادثه علتى دارد » نيست - / بلكه ادراك آنها محدود