تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
است كه تصور عليت و معلوليت از كجا براى ذهن پيدا مىشود ؟ و آيا انسان عليت و معلوليت را مانند سفيدى و سياهى و آهنگ موزون و ناموزون و بوى خوش و ناخوش و حرارت و برودت و سبكى و سنگينى و ترشى و شيرينى و غيره با يكى ازحواس خود ادراك مىكند يا به وسيلهء ديگرى آن را ادراك مىكند ؟ آن به وسيلهء ديگر چيست ؟ پاسخ اين سؤال را در مقالهء پنجم كه از « پيدايش كثرت در ادراكات » بحث مىكرديم داديم - / رجوع شود به جلد دوم مقالهء پنجم . پرسش ديگر اين است كه آيا قانون علت و معلول قانونى است حقيقى و واقعى يا نه ؟ يعنى آيا واقعاً بين موجودات رابطهء على و معلولى برقرار است يا اين كه اين قانون ، بىحقيقت و القاى موهوم و فريب دهنده‌اى است كه در اذهان پيدا مىشود ؟ تا قبل از ظهور فيزيك نو ، در ميان فلاسفه يا علماى علوم طبيعى كسى پيدا نمىشد كه در صحت و اعتبار قانون علت و معلول ترديد روا دارد . تنها در ميان متكلمين اسلامى كسانى پيدا مىشدند كه بعضى از لوازم لاينفك اين قانون مثل ضرورت على و معلولى را كه مستلزم انكار خود اين قانون بود مورد انكار قرار مىدادند يا اين كه شمول اين قانون را در مورد فاعل‌هاى شاعر و مدرك انكار مىكردند . به عقيدهء برخى از متكلمين فاعل‌هاى شاعر و مدرك و مختار ، مانند ذات بارى يا نفس انسان را نبايد « علت » آثار و افعال‌شان شمرد و نبايد احكام عليت و معلوليت را در مورد اين فاعل‌ها تعميم داد . و اگر طرفدار چنين عقيده‌اى داراى عقيدهء « جبر » نيز بود قهراً در نظر او براى قانون علت و معلول هيچ مصداقى نبود ، زيرا همان‌طورى كه در پاورقىهاى مقالهء هشتم در مبحث جبر و اختيار گفتيم ، معناى جبر از نظر متكلمين اين است كه تمام حوادث جهان مستقيماً و بلاواسطه از ارادهء ذات بارى ناشى مىشود و هيچ‌گونه سببيت و مسببيتى بين امور جهان در كار نيست و اين نظامى كه مشهود است كه پشت سر يك عده امور كه ما نام آنها را اسباب گذاشته‌ايم يك سلسله امور ديگر كه ما نام آنها را مسببات گذاشته‌ايم پيدا مىشوند « عادت ذات بارى » است كه جارى شده بر اين كه اين عده امور را در پشت سر آن عده امور ديگر خلق كند و در واقع هيچ رابطهء سببى و مسببى بين خود امور جهان در كار نيست . پس از نظر طرفدار عقيدهء جبر همهء حوادث بلاواسطه مستند به فاعل شاعر مختار