و ارادهء من هستند كه بدون « من » « 1 » نمىشوند پس حامل و دارندهء اين خواص چيز ديگرى است جز من و كنار از من ، زيرا هيچكدام از آنها در ا ختيار من نيستند و از همين جا به وجود واقعيتى بيرون از خودمان معتقد مىشويم . در مقاله دوم و پنجم اين مباحث آمده است ( مقالهء 2 و 5 ) .
از همين جا شالودهء قانون كلى « علت و معلول » ريخته شده و انسان حتم و يقين پيدا مىكند كه هرگز كار و عملى بىكننده و عامل نمىشود و هر معلولى علتى مىخواهد . پس از اين ، ادراك عقلى و احساس وجدانى و فطرى پيوسته به واسطهء مشاهدههاى گوناگون - كه از حوادث و پيشآمدها مىنمايد بالعيان مشاهده مىكند كه مجموعه جهان بر اساس قانون علت و معلول اداره مىشود چنانچه از خورشيد نور و حرارت زاده مىشود و از آتش گرمى توليد مىگردد ، زمستان سردى مىآفريند ، بهار هوا و حرارت معتدل و رويش نباتات را در پى آورد از مجموعه اين مشاهدات عينى قانونى استنباط مىشود كه تعبيرات مختلفى از آن شده است كه ذيلًا مىآوريم :
1 - / هر حادث زمانى داراى علت است ؛
2 - / هر موجودى علتى دارد ؛
3 - / هر معلولى نيازمند يك علت است ؛
4 - / هر موجود وابستهاى محتاج به علت است ؛
5 - / هر موجود ضعيفى نيازمند علت است ؛
6 - / ماهيت در وجود و عدم خود نيازمند به غير است ، پس « هر ممكنى در وجودش نياز به علت دارد » . متكلمين موضوع قانون عليت را حدوث زمانى دانستهاند يعنى يك موجودى كه در يك مقطع زمانى خاص به وجود آمده است ، چون پيش از آن نبوده است و از طرفى وجود تصادفى هم معقول نيست ، پس نيازمند به علت بوده و علتى داشته .
بنابراين ملاك احتياج به علت حادث بودن يك شىء است در ميان تعابير فوق تنها
هامش
( 1 ) . موجود