اين موضوعات داشته باشد مىفهمد كه چه اندازه در اين رسالهء كوچك ، راست و دروغ به هم آميخته شده و مغلطه و سفسطه به كار رفته است .
مسائلى كه در اين مقاله به ثبوت رسيده :
1 . در ميان واقعيتهاى خارجى نسبتى به نام نسبت « ضرورت » داريم كه در مقابل نسبت ديگرى به نام « امكان » واقع است . در ضرورت وجود يك معلول حتمى است مثل حرارت و آتش ، طلوع خورشيد و تحقيق روز ، وجود رعد و برق با وجود ابرها .
2 . هر پديدهء خارجى تا ضرورت پيدا نكند موجود نخواهد شد . معروف است الشّىءُ ما لَم يَجِبْ لَمْ يوجَد ( هر چيزى تا از ناحيه علت تامه الزامى پيدا نكنند وجود پيدا نمىكند ) .
3 . هر موجود خارجى در حال وجود ، متصف به ضرورت مىباشد . « 1 »
4 . ضرورت وجود هر معلول از ضرورت وجود علتش ترشح مىكند . « 2 »
5 . هر ضرورت بالغير ( يعنى به واسطهء علت ) منتهى به ضرورت بالذات مىباشد ؛ يعنى ضرورت بر دو قسم است : بالذات و بالغير . « 3 »
6 . هر سلسله از ضرورتهاى مرتّبه بالاخره متناهى است . « 4 »
7 . ضرورت ديگرى به نام « ضرورت بالقياس » داريم كه از نسبت دادن معلول به علت پيدا مىشود و در امكان نيز امكانى به نام « امكان بالقياس » داريم . مثلًا آب از اكسيژن و
هامش
( 1 ) . يعنى موجود خارجى تا ضرورت وجودى پيدا نمىكرد موجود نمىشد پس مادامى كه وجود عينى دارد بدون شك به ضرورت وجود متصف خواهد بود
( 2 ) . زيرا تا علت نباشد معلولى نيست پس معلول ضرورت وجودش را از علت گرفته است
( 3 ) . ضرورت بر دو گونه است ضرورت بالذات و ضرورت بالغير ضرورت بالذات يعنى هستى مطلق كه ضرورت هستى وجود مطلق از ذاتش مىجوشد يعنى چيزى كه عين هستى است علت وجود نمىخواهد ، براى تقريب ذهن چربى هر چيزى به روغن است روغن ذاتا چرب است روشنى هر نقطهاى به نور است نور عين روشنايى است و ذاتا اقتضاى روشنايى دارد چنانچه در رياضيات حل معادلات چند مجهولى به بازگشت آنها به قضاياى بديهى است كه بداهت آنها ذاتى است ولى ضرورت بالغير چيزى است كه خودش ذاتا ضرورت ندارد اين ضرورت را از علت وجودى خود گرفته است مىگويند ماه كرهء نورانى نيست اين نور را از خورشيد مىگيرد . بنابراين هر ضرورت بالغير بالاخره منتهى مىشود به ضرورت ذاتى
( 4 ) . فرض كنيم عللى دست بدست هم داده تا احمد مشخصى را به وجود آورده به نوبه خود احمد نيز معلول عوامل متعددى است و آن عوامل نيز تصادفا به وجود نيامده عللى داشته و همچنين آن علل نيز عواملى داشته است پس علل مترتبه محدود و معين و متناهى است هم اول دارد و هم آخر