تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
ماست . ثالثاً ، اين كه مىگويد « اگر دنيا ممكن باشد لازم مىشود سلسلهء علت و معلولى خود را در جايى متوقف پنداريم » چه معنا دارد ؟ اگر مقصود اين است كه لازم مىشود ما سلسلهء علل را منتهى به علة العلل و واجب الوجود بدانيم پس اين كه مىگويد « بايد آن محل توقف را معلول بىعلت بدانيم » يعنى چه ؟ مگر معناى واجب‌الوجود اين است كه معلولِ بىعلت است ؟ ! رابعاً اين نتيجه كه آخر كار مىگيرد و مىگويد « پس در طبيعت اعجاز نيست » يعنى چه ؟ مگر طرفداران اعجاز مدعى هستند كه اعجاز عبارت است از يك معلول بلاعلت ؟ اگر اعجاز معلول بلاعلت است پس چه رابطه‌اى با قدرت آورندهء آن دارد ؟ ! حقيقتاً در چند سطر اين اندازه سفسطه كردن بسيار شگفت‌آور است و عجب‌تر اين كه با چنين منطق محكم ! مىخواهند جبر مادى را اثبات كنند و تاريخ را طبق دلخواه خود تفسير و توجيه كنند . بعد از چند سطر مىگويد : اين موضوع در اصطلاح فلسفى به مسئلهء جبر و اختيار ( تفويض ) موسوم است و حل آن پايه و اساس عموم فلسفه‌ها و عقايد است . معتقدين اجبارى بودن ارادهء انسانى را « جبريّون » و مخالفين آنها را « تفويضى » يا « اختيارى » مىگويند . از آنچه ما سابقاً گفتيم معلوم شد كه « تفويض » از اصطلاحات مخصوص معتزله است و مفهوم خاصى مىدهد و معناى تفويض نه مرادف با اختيار است كه مورد قبول ماست و نه مرادف با ضد عليت ، و آن جا كه لغت « جبر » نيز در مقابل لغت « تفويض » به كار برده مىشود مفهوم خاصى مىدهد كه ما قبلًا بيان كرديم و آن نيز ربطى به مفهوم « عليت » يا مفهوم « ايجاب علّى و معلولى » ندارد . ايضاً مىگويد : علت عمدهء پيدايش اين عقيده ( عقيدهء اختيار ) از اين‌جاست كه اغلب اوقات تصور استقلال اراده را با خود استقلال و اختيار اشتباه مىكنيم ؛ مثلًا فرض كنيم ناطقى در موقع نطق ، گيلاس آبى را در برابر دارد و پس از آن كه مدتى صحبت كرد جرعه‌اى از فلاسفه نسبت داده‌اند و خامساً ، گاهى كه به آنان خرده گرفته شده كه وجود آثار اختيار مانند امر و نهى و تربيت و تبليغ و دعوت و اقدام و فداكارى در انسان با نفى كامل اختيار نمىسازد ، پاسخ داده‌اند كه ارادهء