اگر محقق شد طبق ضرورت تحقق پيدا مىكند و اگر ترك شد طبق ضرورت ترك مىشود ولى آن علتى كه به تحقق آن فعل يا ترك آن فعل ضرورت داده همانا اراده و اختيار و انتخاب خود انسان است نه چيز ديگر ، و معناى اين ضرورت در اينجا اين است كه افعال انسان به اختيار ضرورت پيدا مىكند و اين ضرورت منافى با اختيار نيست بلكه مؤيد و مؤكد آن است .
عدهاى مىگويند : آنچه ما حس كردهايم و تجربههاى علمى و غيرعلمى به ثبوت رسانيده اين است كه در جهان هستى هر پديده و موجودى زاييدهء علتى است كه با پيدايش وى پيدا شده و با از ميان رفتن وى معلول نيز از ميان مىرود ، پس وجود هر موجودى در جاى خودش جبرى و غيرقابل اجتناب مىباشد و از اين روى همهء پديدهها و حوادث جهان اعم از حوادث بيرون از انسان و حوادث مربوط به انسان مانند حوادث اجتماعى و حوادث و افعال فردى ، از قانون كلى طبيعت علت و معلول پيروى نموده و محكوم به جبر هستند .
اگر بنا شود كه انسان در افعال فردى يا اجتماعى خودش مختار بوده باشد بايد قانون عليت و معلوليت از ميان برود و در اين صورت انسان را استثنائاً از كليت قانون بيرون كشيده و در عالم خودش او را بر تخت خداوندى قرار دهيم در صورتى كه هرگز انسان با اين فرض نمىتواند چيزى را پيشبينى نموده و از پى چيزى رفته و به كارى اقدام كرده و مقصدى را تعقيب نمايد
و علم جرمشناسى و روانشناختى باطل است چنانچه جامعهشناسى نيز پوچ خواهد بود ، چرا كه افعال انسان با اين نظريه از دائرهء قانون عليت خارج است و هر چه اتفاق مىافتد بر اساس صدفه و اتفاق مىباشد .
پس اختيارى كه انسان براى خود اثبات مىكند هويّتى بيرون از ذهن نداشته و مفهومى است بىمصداق و تصورى است پوچ و باطل . آنچه در خارج مسلّم است اين است كه هر چيزى علتى دارد كه به واسطهء وى جبراً به وجود مىآيد و اما اين كه ما در راه مقاصد خود فداكارى مىنماييم يا به تربيت و امر و نهى دست مىزنيم نه از راه اين است كه در اعمال خود مختاريم ، بلكه افعال ما در وجود مقاصد ما ذىدخل هستند ؛ ما اگر كار نكنيم به نتيجهء
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 170
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٧٠