كار نمىتوانيم برسيم بر خلاف حوادث جهانىِ ديگر مانند كسوف و خسوف و حركت زمين و جز آنها كه افعال ما تأثيرى در وجود آنها نداشته و فقط وابسته به علل و اسباب خود مىباشند .
پاسخ : چنان كه از نمود اين گفتوگو و استدلال پيدا و روشن است اينان « جبر » را به معنى ضرورت و وجوب وجود گرفتهاند و آنگاه « اختيار » را به معنى مقابل و نقيض وى يعنى رفع ضرورت وجود استعمال كردهاند و البته پر روشن است كه در اين حال اگر فرض كنيم براى انسان اختيار ( ارتفاع ضرورت عليت و معلوليت ) ثابت است بايد بگوييم وجوب و ضرورتى در افعال فردى و اجتماعى انسان نيست ؛ بايد بگوييم انسان هيچگاه حادثهء مترقّبى را منظور ندارد و هرگز آيندهاى را نمىتواند پيشبينى نمايد .
و چون زير بار اين محالات نمىتوان رفت بايد گفت انسان مجبور است و اين كه افعال خود را « اختيارى » ( بىضرورت و بىعلت ) يا خود را در ارادهء خود « آزاد » فكر مىكند انديشه و پندارى است كه با خارج وفق نمىدهد . تنها در حوزه خيال و ذهن است .
اين است خلاصهء نظر اين دانشمندان و اگر اين بيان با رجوع به اصل اين بحث در فلسفه با ترازوى درست و منطق صحيح سنجيده شود روشن خواهد شد كه مغالطهاى است مركّب از مغالطههاى چندى از چند بحث مختلف و جداگانه [ كه ] نه تنها و نه مجموعاً اين نتيجهء افسونآميز را نمىدهند . فلاسفه نيز چنين تهمتى را كه اين دانشمندان به ايشان نسبت دادهاند نمىپذيرند .
اين كه مىگوييم « برخى افعال انسان ضرورىّالوجود است و برخى ضرورىّ العدم » نبايد موجب اشتباه بشود و اين تصور را پيش آورد كه افعال انسان به هيچ نحو متصف به « امكان » نمىشود يعنى دربارهء هيچ فعلى از افعال نمىشود گفت كه « ممكن است بشود و ممكن است نشود » ، زيرا اين كه مىگوييم « برخى شدنى است » يعنى با فرض تحقق جميع شرايط و اجزاء علل ، شدنى است و آن را كه مىگوييم « نشدنى است » يعنى با فرض عدم اجتماع شرايط و مقدمات ، نشدنى است و گرنه هر فعلى در ذات خود ممكن است بشود و ممكن است نشود و همچنين هر فعلى با در نظر گرفتن بعضى از شرايط و مقدمات وجودىاش ( نه همهء آنها ) باز
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 171
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٧١