اما نظريه محققان و حكماى اسلامى كه مورد اعتماد اين مقاله است اين است كه : نظام هستى نظام ضرورى است و استثناپذير هم نيست و در عين حال انسان در افعال و آثار خود مختار و آزاد است و حد اعلاى آزادى براى انسان موجود است و اين اختيار و آزادى براى انسان موجود است و اين اختيار و آزادى با ضرورت نظام هستى منافات ندارد .
چنان كه از جدولبندى معلوم است مخالفين نظريهء ما مجموعاً دو صف عمده را تشكيل مىدهند : يعنى صف كسانى كه به ضرورت علّى و معلولى اذعان دارند و قائل به عدم اختيار انسان هستند و ديگرى صف كسانى كه به نوعى منكر ضرورت علّى و معلولى در مورد افعال انسان هستند و قائل به اختيار مىباشند . در حقيقت هر دو صف يك عقيدهء مشترك دارند و آن اين است كه هر دو دسته يك نوع ملازمهاى بين قانون ضرورت علّى و معلولى و مجبور بودن انسان از يك طرف و بين عدم ضرورت علّى و ومعلولى و اختيار و آزادى انسان از طرف ديگر قائل هستند . منتها يك دسته ضرورت علّى و معلولى را پذيرفته و اختيار را نفى كردهاند و دستهء ديگر اختيار را پذيرفته و ضرورت علّى و معلولى را در مورد افعال انسان نفى كردهاند .
نظريهء ما درست نقطهء مقابل نظريهء مشترك اين دو دسته است ؛ يعنى ما هيچ ملازمهاى بين قانون ضرورت علّى و معلولى و مجبور بودن انسان قائل نيستيم و هيچ نوع ملازمهاى هم بين عدم ضرورت علّى و معلولى و اختيار انسان معتقد نيستيم ، بلكه مدعى هستيم ضرورت علّى و معلولى در مورد انسان با در نظر گرفتن علل و مقدمات مخصوص افعال و حركات انسان مؤيد اختيار و آزادى انسان است و انكار ضرورت علّى و معلولى نسبت به افعال انسان موجب محدوديت و سلب اختيار و آزادى از انسان است .
اينجاست كه مطلب يك قيافهء تازه و بديع و حيرتآورى به خود مىگيرد و ما بايد در اين جا به دو قسمت بپردازيم : يكى اين كه نفى ضرورت علّى و معلولى ملازم با آزادى و اختيار نيست بلكه منافى با آن است ، و ديگر اين كه ضرورت علّى و معلولى افعال انسان منافى با اختيار نيست بلكه مؤيّد و مؤكِّد آن است .
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 167
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٦٧