تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
غيرمتناهى است و هر علتى به نوبهء خود معلول علتى است و همين‌طور . . . و يا اين كه اين نظام از ضرورت‌هاى بالغير و ضرورت بالذات تأليف يافته است يعنى تمام وجودات و ضرورات همه منتهى به موجودى است كه قائم بالذات و كامل بالذات و ضرورى بالذات است و از لحاظ شدت و تماميت ، غيرمتناهى است و او به منزلهء اساس همهء هستىها و منبع و سرچشمهء همهء وجودها و وجوب‌ها و ضرورت‌ها با نظم و ترتيب معين است . بنا بر فرض اول ، اين نظام قابل توجيه نيست ، زيرا اگر معلول خاصى را در نظر بگيريم و بخواهيم بدانيم چرا اين شىء ضرورت يافته و موجود شده ، ممكن است ابتدا اين‌طور فرض كنيم كه علتش موجود و ضرورى بوده و با فرض وجود علت ، وجود اين شىء ضرورى و غير قابل تخلف بوده ؛ ولى دو مرتبه سؤالى براى ما پيدا مىشود كه چرا علت وى وجود پيدا كرده يعنى چرا معلول مورد نظر از راه معدوم بودن علتش معدوم نشده ؟ باز ممكن است بگوييم كه چون علت اين علت موجود بوده و با فرض وجود علتِ اين علت وجود اين علت نيز ضرورى و غيرقابل انفكاك بوده . براى مرتبهء سوم اين سؤال پيش مىآيد كه چرا معلول مورد نظر ما از راه انعدام علت علتش معدوم نشده ؟ و البته نظير جواب‌هاى بالا جوابى خواهد داشت ، ولى اگر از عقل بپرسيم كه چرا معلول مورد نظر از راه انعدام تمام اين سلسلهء غيرمتناهى معدوم نشده و چرا عدم محض به جاى اين سلسله در كار نيست ، در اين صورت براى عقل پاسخى باقى نمىماند . به عبارت ديگر ، معلول مورد نظر ما هنگامى وجود پيدا مىكند كه ضرورت داشته باشد و هنگامى ضرورت وجود پيدا مىكند كه جميع امكانات عدم وى از بين رفته باشد . از جمله امكانات عدم وى عبارت است از عدم وى به واسطهء معدوم بودن تمام اين سلسله . البته اگر اين سلسله از ضرورت ذاتى و ضرورت غيرى تأليف يافته باشد عدم اين سلسله محال است ؛ يعنى معلول مورد نظر ما از راه انعدام تمام سلسله ، امكان عدم ندارد ، زيرا عدم اين سلسله مستلزم عدم واقعيتى است كه ضرورى بالذات و ممتنع العدم بالذات است و آن واقعيت هيچ‌گونه امكان عدم ندارد و چون آن واقعيت موجود است لازمهء وجود و ضرورت وجود وى وجود و ضرورت تمام آحاد سلسله با ترتيب و نظام
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 159 | محمد باقر شريعتى سبزوارى