تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١

نكتهء دوم

حال مىپردازيم به نكتهء دومى كه در اين‌باره ( هر موجودى زمانى وجود و واقعيت پيدا مىكند كه ضرورت وجود داشته باشد ) مطرح است . دو نظريهء گذشته ( هر پديدهء معلولى تا ضرورت نداشته باشد موجود نمىشود ، اين ضرورت را علت به وى مىدهد ) اين نتيجه را مىدهند كه : « هر معلول نسبت به علت ، ضرورت بالقياس دارد » يعنى اگر معلولى را با علت خودش بسنجيم نسبت « ضرورت » را خواهد داشت و البته اين نسبت يعنى « ضرورت بالقياس » تنها ميان معلول و علت تامّهء آن وجود دارد نه ميان معلول و اجزاء علت آن و نه ميان معلول و خارج از علت ، بلكه نظر به اين‌كه تنها علت تامّه است كه ضرورت دهنده مىباشد . اگر چيزى را به غير علت تامّه‌اش نسبت دهيم نسبتى ديگر كه مخالف با نسبت « ضرورت » است پيدا خواهد كرد كه نسبت « امكان بالقياس » ناميده مىشود . مثلًا اگر نسبت آب را به تركيب اكسيژن و هيدروژن با بقيهء شرايط زمانى و مكانى بدهيم خواهيم گفت « پيدايش آب ضرورى است » ولى اگر همين آب را به اكسيژن تنها نسبت دهيم البته ضرورتى پيدا نخواهد شد ، زيرا از اكسيژن تنها ، آب به وجود نمىآيد ولى « امكان » دارد به اين معنى كه اگر بقيهء اجزاء علت با شرايط منضم شوند آب به وجود مىآيد و گرنه ، آبى پيدا نخواهد شد . پس اكسيژن مىشود آب بشود ( با انضمام بقيهء اجزاء و شرايط ) و مىشود آب نشود ( بىانضمام بقيهء اجزاء و شرايط ) . و همچنين اگر « خوردن » را كه يكى از افعال ماست به علت تامّه‌اش ( مجموع انسان ، علم ، اراده ، سلامت ، اعضاى فعّاله و بودن مادّهء قابله و شرايط ديگر ) نسبت بدهيم تحقق وى ضرورى است ولى اگر به پاره‌اى از اجزاء علت با قطع نظر از اجزاء و شرايط ديگر نسبت دهيم عمل خوردن تحقق پيدا نمىكند . مثلًا به انسانِ تنها ، يا انسان و علمِ تنها اگر عمل خوردن را نسبت بدهيم ديگر نسبت « ضرورت » را نخواهد داشت بلكه « ممكن » خواهد بود يعنى مىشود از فاعل صادر شود و مىشود صادر نشود .