و اين همان اختيارى است كه انسان فطرتاً براى خود اثبات مىكند و خودش را « مختار » يعنى آزاد در فعل و ترك ، و افعال خود را براى خود « اختيارى » مىشمارد .
اگر چنانچه انسان خود را فطرتاً مختار نمىدانست ، هيچگاه با فكر و تروّى و انديشيدن ، فعلى را انجام نمىداد و يا ترك نمىكرد ، و هرگز اجتماعى را كه داراى شئون مختلفهء امر و نهى و پاداش و تربيت و ساير توابع است برپا نمىكرد ، زيرا هر چه شدنى است شدنى است و هر چه نشدنى است نشدنى است و ديگر چيزى كه فعلًا نيست و مىشود بشود ولى اكنون فعليت ندارد و محقق نيست و فعلى كه اكنون انجام نيافته و مىتوانيم انجام دهيم اينك نداريم .
خلاصه اين كه نبايد وصف « ضرورت » را كه اشياء نسبت به علت تامّهء خود دارند توسعه داده ميان هر چيز و هر چيز ديگر سرايت داد ، چنان كه اغلب دانشمندان مادى به اين اشتباه دچار شده و با اثبات جبر ( ضرورت ) در كليهء حوادث و افعال اختيارى و غيراختيارى ، موضوع اختيار ( نسبت « امكان » ) را از اساس و ريشه نفى كرده و در نتيجه در چالهء تناقضهاى عجيبى افتادهاند و عجيبتر از همه اين نظريات پندار كسانى است كه قول به ثبوت اختيار را مستلزم انكار عليت و معلوليت و قول به بخت و اتفاق دانسته و اعتقاد به جبر را مستلزم انكار صانع واجب و انكار اعجاز و جز اينها معرفى كردهاند . همهء اين پندارهاى خام زاييدهء اين است كه اين دانشمندان به « جبر » ( نسبتِ ميان معلول و علت تامّه ) چسبيده و « اختيار » ( نسبتِ ميان معلول و علت غير تامّه ) را فراموش نمودهاند .
نمىدانند كه ممكن است برخى از علتها باشد ولى معلول به وجود نيايد پيدايش معلول نيازمند تجمع تمام علل ناقصه است .
در خاتمه يادآورى مىكنيم كه موضوع بحث در « تسلسل علل » در درجهء اول علل فاعليّه است و اما اين كه تسلسل علل در علل غائيّه يا علل صوريّه و علل مادّيّه ممتنع است يا ممتنع نيست ، بحث ديگرى است كه خارج از موضوع بحث حاضر ماست و لازم به تذكر نيست كه شرايط و معدّات يعنى مراحل وجود شىء كه احياناً به نام « عللِ اعدادى » نيز خوانده مىشود ، از موضوع بحث و مورد براهين تسلسل علل ، به كلى خارج است ، زيرا چنان كه ديديم براهين
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 162
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٦٢