جز اين كه تمام علت مركّب است و مركّب با انعدام بعض از اجزاء نابود مىشود ، پس هيچگاه همراه بودن وجود علت ( با تمام اجزاء ) با وجود معلول لازم نيست چنان كه نوزاد انسانى تنها حاجت و نيازى كه به وجود پدر و مادر دارد در زاييده شدن است و بس ، و پس از زاييده شدن ، ديگر نيازى در ميان نيست .
1 . به واسطهء پيچيدگى و اهميت مطلب ناچاريم مجموع آنچه در متن راجع به بقاى علت به همراه معلول به صورت مدعا و سپس به صورت اشكال و پاسخهاى متعدد بيان شده توضيح دهيم تا بهتر مورد استفادهء خوانندگان محترم واقع شود .
مدعا : ضرورت دهنده به معلول حدوثاً و بقائاً همانا علت آن است كه بقاى علت ، هم در وجود و هم در ضرورت معلول ، شرط است . اين كه - مثلًا - يك نفر مكانيسين اگر خللى در حركت ماشين ببيند به جستوجو مىپردازد ، از اين جهت است كه به حسب فطرت اذعان دارد كه مادامى كه علت تامّهء حركت موجود است حركت بالضروره موجود است و اگر در يك لحظه خللى در حركت مشهود شد كاشف از اين است كه در علت حركت نقصانى راه يافته يعنى فطرتاً اذعان دارد كه مجرد وجود خارجى علت ، حركت در يك زمانى ضامن بقاى حركت نيست بلكه بقاى علت تامّهء حركت است كه ضامن بقاى حركت است .
اشكال : اينگونه جستوجوها دليل بر اذعان فطرى به مدعاى فوق نيست ، زيرا ممكن است گفته شود كه اين جستوجوها براى كشف نقطهء نقصان علت حركت نيست بلكه اين جستوجوها براى اين است كه تغيير حالتى براى حركت پيدا شده و حركت ، تند يا كند يا متوقف شده يعنى حادثهء جديدى رخ داده و شخص در جستوجوى علت حدوث حادثهء جديد است ( نه در جستوجوى يافتن منشأ عدم بقاى علت حادثهء اوّلى ) . پس مىتوان ادعا كرد كه يك نفر مكانيسين مثلًا به حسب فطرت سادهء خويش عيناً بر خلاف مدعاى فوق اذعان دارد يعنى مىداند كه بقاى علت حركت در بقاى حركت شرط نيست بلكه اگر خللى در حركت پيدا شد مثل آن كه تند يا كند يا متوقف شد از اين جهت است كه علت جديدى
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 140
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٤٠