همچنين در مراتب زمانى . مثلًا حادثهاى ديگر در يك قطعهء ديگر قبل از آن قطعه ؛ آيا آن حادثه با آن مرتبه از زمانى كه آن را اشغال كرده چه نسبتى دارد و اگر فرض كنيم آن حادثه به جاى حادثهء قبلى يا به جاى حادثهء بعدى باشد خودش خودش خواهد بود و فقط يكى از عوارض وجودى وى كه بودن در قطعهء خاص و مرتبهء خاص از زمان است از وى سلب شده ؟
يا آن كه بودن آن حادثه در زمانى كه واقع شده خارج از هويّت و وجود آن حادثه نيست و اگر فرض كنيم آن حادثه در قطعهء ديگر و در مرتبهء ديگر از زمان باشد ديگر آن حادثه آن حادثه نيست يعنى زمان هر موجودى مقوّم ذات آن موجود است و زمان ، واقعيتى خارج از هويت و شخصيت واقعى موجودات زمانى نيست ؟
يكى از بهترين نتايجى كه از اصل « اصالت وجود » و اصل « تشكيك وجود » استنتاج مىشود همين است كه مرتبهء هر وجودى مقوّم ذات آن وجود است و حتى در مراتب زمانى نيز زمان ، خارج از هويّت و تشخص واقعى موجودات نيست .
معمولًا زمان را به منزلهء ظرفى خارج از حقيقت وجود موجودات زمانى فرض مىكنند يعنى زمان را موجودى علىحده و زمانيات را موجودات ديگرى فرض مىكنند و چنين مىپندارند كه هر موجود زمانى در يك قسمت از آن موجود ديگر كه به نام « زمان » خوانده مىشود قرار گرفته است ، عيناً مانند اشيائى كه در يك صندوق يا اطاق جا داده مىشود با اين فرق كه ظرفيت و گنجايش زمان ، طولى است و ظرفيت صندوق و اطاق عرضى . از لحاظ طولى ، موجودات كه در پشت سر يكديگر از لحاظ زمان قرار گرفتهاند عيناً شيبه به دانههاى يك زنجير است كه پشت سر يكديگر رديف شدهاند ؛ و چون زمان موجودى است و زمانيات موجود ديگرى ، مانعى ندارد كه يك حادثهء زمانى كه در يك قطعه از زمان واقع شده ، با حفظ هويت و عينيت ، در يك قطعهء ديگر واقع مىشد مانند اين كه فلان شىء خاص كه در فلان گوشهء صندوق است در گوشهء ديگر آن واقع مىشد يا فلان دانهء زنجير كه در اين سر است در آن سر يا در وسط بود .
اين طرز تصور ، طرز تصور ابتدايى و عاميانهاى است كه معمولًا افراد از زمان و زمانيات دارند . ولى حقيقت اين است كه زمان هويتى مستقل از هويت زمانيات ندارد و به عبارت
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 118
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١١٨