گرفته يا آن كه با فرض تغيير مرتبه ، ديگر 5 خود 5 نيست بلكه اين 5 فرضى ما همان خود 8 است و 8 فرضى ما همان خود 5 است ؟
البته واضح است كه هيچ عددى را با حفظ هويت و ذات ، در غير مرتبهء خودش نمىتوان فرض كرد . موجودات زمانى در مراتب زمان عيناً از اين قبيل است . مثلًا سعدى در يك قطعهاى از زمان گذشته بوده و ما در يك قطعه از زمان بعد از او واقع شدهايم . به حسب وهم ابتدايى اين سؤال پيش مىآيد كه چه مانعى داشت كه سعدى در زمان ما يا ما در زمان سعدى بوديم ؟ ولى اگر حقيقت اصالت وجود را خوب درك كرده باشيم و اين مطلب را نيز كه مرتبهء هر وجودى مقوّم ذات آن وجود است نيز درك كرده باشيم و به اين مطلب اذعان داشته باشيم كه زمان ، خارج از حقيقت ذات وجودات زمانيه نيست ، به خوبى مىفهميم كه اين سؤال عيناً مانند اين است كه از ما بپرسند چه مانعى داشت كه عدد 5 به جاى عدد 8 و عدد 8 به جاى عدد 5 بود ؟ يا آنكه چه مانعى داشت كه ديروز به جاى امروز و امروز به جاى ديروز بود يعنى آن قطعه از زمان به جاى اين قطعه از زمان و اين قطعه از زمان به جاى آن قطعه از زمان بود ؟
علت اين كه مقوّم بودن مرتبه را در اعداد همه كس به خوبى تصديق دارد و لكن مقوّم بودن مراتب را در وجودات كمتر اشخاص مىتوانند درك كنند بلكه در انظار بسيار عجيب جلوه مىكند اين است كه مقوّم بودن مرتبه در اعداد مربوط به « وجودات » اشياء است و ماهيات اشياء اينگونه نيست يعنى مراتب زمان يا علت و معلول مقوّم ماهيت اشياء نيست و از طرف ديگر اذهان به طور عادى ماهيات را مىشناسند نه وجودات را و بعد از هزارها موشكافىهاى فلسفى است كه اصالت وجود و اعتباريت ماهيت ثابت مىشود و در نتيجه مقوّم بودن مراتب براى وجودات و همچنين حقيقت زمان روشن مىشود . از اين روست كه شناختن مقوّمات ماهيات اشياء چندان صعوبتى ندارد بر خلاف شناختن مقوّمات وجودات .
اينجاست كه يك بار ديگر ثابت مىشود كه ما تا ذهن و اعتبارات ذهن و خواص مخصوص ذهن و طرز انديشهسازى ذهن را نشناسيم نمىتوانيم فلسفه داشته باشيم .
به هر حال بعد از اين مقدمه پاسخ اين سؤال روشن مىشود ، زيرا بعد از اين كه معلوم شد كه زمانِ هر وجودى مقوّم آن است معلوم مىشود اگر وجودى يك مرتبه از مراتب زمان را
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 120
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٢٠