تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
ارتفاع واقعيت است بپذيرد و واقعيت وى لاواقعيت شود يعنى هيچ واقعيتى را نمىتوان از خودش سلب كرد اگر چه از غير مورد خودش جايزالسلب است » و همين مطلب در مقالهء 7 به اين عبارت گذشت : « واقعيت هستى ، مقابل خود را ( نيستى ) بالذات نپذيرفته و هرگز به وى متصف نمىشود يعنى هستى نيستى نمىشود » دو سؤال مهم پيش مىآيد كه نمىتوان ناديده گرفت و پاسخ به اين دو سؤال غور فوق‌العاده‌اى را در يك رشته مسائل منطقى و فلسفى ايجاب مىكند . آن دو سؤال از اين قرار است : سؤال اول : بنا بر اين كه موجوديت ، خاصيت ذاتى وجود است و از وى سلب نمىشود لازم مىآيد كه تمام وجودات ، ازلى و ابدى بوده باشند ، زيرا فرض اين است كه عدم بر وجود طارى نمىشود و لازمهء اين كه عدم بر چيزى طارى نشود اين است كه هميشگى و ابدى بوده باشد ، پس لازم مىآيد كه هيچ وجودى معدوم نشود و ابدى بوده باشد و لازمهء اين كه وجودات ، ابدى و هميشگى بوده باشند اين است كه ماهيات نيز ابدى و هميشگى بوده باشند ، زيرا ماهيت تابع وجود است و چيزى كه وجودش باقى است قهراً ماهيتش نيز باقى است ، پس لازم مىآيد كه هيچ موجودى معدوم نشود و همه چيز ابدى بوده باشد و لازمهء اين قول نفى حركت و نفى كون و فساد است و لازم به گفتن نيست كه اين نظريه خلاف عقل و حس است . پاسخ اين اشكال نيازمند به اين است كه ما در اطراف موضوعى كه قبلًا در مقالهء 7 وعده داديم به بحث و توضيح بيشترى بپردازيم و آن اين كه « آيا ممكن است موجود معدوم يا معدوم موجود بشود ؟ » . از دو راه استدلال شده بر اين كه هيچ چيز موجودى معدوم و هيچ چيز معدومى موجود نمىشود : يكى از راه علمى و تجربى و يكى از راه فلسفى و عقلانى . راه علمى و تجربى همان است كه در قرن هجدهم از طرف لاوازيه (
Lavoisier
) شيميست معروف فرانسه پيموده شد . لاوازيه از تجربيات و مطالعات شيمياوى خود به اين نتيجه رسيد كه مجموع مواد و اجرام اين عالم كه مصالح اوليهء كاخ اين جهان را تشكيل داده‌اند ثابت و لايتغير هستند . تمام موجود شدن و معدوم شدن‌ها و حادث شدن و فانى شدن‌ها و