تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
است ازلى و ابدى و صفت موجوديت برايش ا زلًا و ابداً ثابت خواهد بود . ولى لازمهء ضرورت ذاتى منطقى ، ازلى و ا بدى بودن نيست ، زيرا حكم عقل در ضرورت ذاتى منطقى مشروط به بقاى موضوع است و اگر موضوع امرى زائل شدنى باشد خواه‌ناخواه اتصاف موضوع به محمولات خويش نيز منتفى است ( سالبهء به انتفاى موضوع ) مثل اين‌كه « احمد » به حسب ذات متعجب است و يا به اعتبار جسم بودن مكان داشته و قابل تقسيم است ولى وقتى كه مُرد ديگر در دنيا نيست تا جسميت داشته باشد يا متعجب گردد . برخى از فلاسفه و منطقيين مدعى شده‌اند كه از نظر منطقى ، يعنى از نظر مناط حكم عقل ، سه قسم ضرورت داريم و در نتيجه سه قسم قضاياى ضروريه داريم : ضرورت وصفى و ضرروت ذاتىو ضرورت ازلى . « ضرورت وصفى » عبارت است از ضرورت اتصاف موضوع به محمول به شرط بقاى موضوع و به شرط وجود حالت معيّن ، و « ضرورت ذاتى » عبارت است از ضرورت اتصاف موضوع [ به محمول ] مادامى كه موضوع باقى است ، و « ضرورت ازلى » عبارت است از ضرورت اتصاف موضوع به محمول مطلقاً يعنى بدون هيچ شرط و قيدى . روى اين نظر در « قضاياى ضروريهء وصفيه » دو شرط در مناط حكم عقل به ضرورت معتبر است در « قضاياى ضروريهء ذاتيه » يك شرط و در « قضاياى ازليه » هيچ شرطى دخالت ندارد . روى اين نظر ضرورت ذاتى فلسفى را مىتوان از نظر منطقى قسم جداگانه به حساب آورد و آن را در عرض ضرورت ذاتى و وصفى منطقى قرار داد و علىهذا ضرورت مطلقه اختصاص دارد به ضرورت ازليه و ساير ضرورت‌ها همه ضرورت‌هاى مقيّده هستند . به هر حال قطع نظر از اصطلاحاتى كه بين فلاسفه و منطقيين شايع است ما اگر به طرز حكم كردن عقل به ضرورت چيزى از براى چيزى مراجعه كنيم آن را چند قسم مىبينيم : يك قسم احكامى كه در مورد ضرورت برخى از صفات براى اشياء است ولى در حالت خاص و شرايط معيّن ( ضرورت وصفى ) و يك قسم احكامى كه در مورد ضرورت برخى ديگر از صفات از براى اشياء است بدون دخالت حالت خاص و شرايط معيّنهء خارجى ولى به شرط باقى بودن ذات آن اشياء ( ضرورت ذاتى منطقى ) و يك قسم احكامى كه در مورد ضرورت