تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
حكمت اولى از آن جهت كه كاملًا تعقلى و نظرى است « علم حقيقى » و از جهت اين كه دربارهء كلىترين موضوع يعنى « وجود و هستى » بحث مىكند « علم كلى » و از اين كه دربارهء الهيات بحث مىكند « علم اعلى » گفته مىشود . فلسفهء اولى ، شامل دو بخش است : الف ) امور عامه كه دربارهء احوالِ مطلقِ وجود بحث مىكند و اختصاص به موضوع خاص و هستى معينى ندارد ؛ مانند مباحث عليت و معلوليت ، قوه و فعل ، اصالت وجود و ماهيت ، كثرت و وحدت وجود ، مراتب وجود ، امتناع اجتماع ، ارتفاع نقيضين و ساير مقولات ؛ ب ) الهيات كه مربوط به مبدأ و معاد ، فلسفهء نبوت و صفات ثبوتيه و سلبيه و اثبات صانع و غيره است . فلسفهء وسطى ( رياضيّات ) شامل حساب و هندسه ، موسيقى و نجوم است . فلسفهء سفلى نيز مربوط به علوم طبيعى است و شامل طبيعيات ( طب ، فيزيك و شيمى ) مىشود . به تدريج ، علوم رده بندى و موضوعات فوق از فلسفه جدا شدند و هر كدام جايگاه خاص خود را باز يافتند و تنها فلسفهء اولى زير چتر مفهوم فلسفه - كه در مورد امور عامه بحث مىكند - باقى ماند . مطابق اين سير تاريخى ، فلسفه تعريف خاصى پيدا كرد كه عبارت است از : علمى كه در مورد مسائل مطلق وجود ، از آن جهت كه وجود است ، سخن مىگويد ، بدون توجه به تعين و تشخّص خاصّ آن ؛ مثل وجود گياه ، خاك ، انسان و حيوان كه در اين موارد ، وجود به اضافهء خاك يا انسان و يا حيوان مقيد و متشخص است و مطلق وجود نيست ، بلكه وجودِ مقيد و مضاف است كه تعين مخصوصى دارد . حتى وجود مطلق هم ، مطلق وجود نيست و تعين خاصى دارد . « 1 » هم‌چنين فلسفه در مورد كيفيت وجود اشيا نيز بحث مىكند كه آيا وجود فلان موجود از سنخ جوهر است يا عرض ؟ بالقوه است يابالفعل ؟ واجب الوجود است يا ممكن الوجود ؟ ضمن اين كه دربارهء مراتب وجود اشيا هم بحث مىكند ؛ مثل اين كه آيا فلان شىء در مرتبهء علل واقع شده يا معلول ؟ در مرتبهء ضعف است يا شدت ؟ در مرتبهء علل فاعلى قرار دارد و يا از نوع علل
هامش
( 1 ) . وجود مطلق در ذات اقدس متعال متعيّن مىباشد ، ولى مطلق وجود شامل همهء موجودات مىشود