و از همينجا مىشود نتيجه گرفت كه اگر چنانچه ما در تكون [ و ساختار ] علوم كنجكاوى كرده و به تميز ادراكات حقيقى و مجازى ( بالذات و بالعرض ) نايل گشته و خواص كلى آنها را به دست آوريم ، مىتوانيم به كليات خطا و صواب خود واقف گرديم و به اصطلاح منطق در موارد قضايا ، ميان خطا و صواب تميز دهيم . علم مىتواند با پيشرفت خود مواردى را از جمله اين كه بطلميوس خيال مىكرد زمين ساكن است و بر اساس آن حكم رياضى داده بود ، ثابت كند كه غلط بوده است و بگويد : زمين متحرك مىباشد .
خلاصهء نظريات ثابت شده
نظرياتى كه در اين مقاله به ثبوت رسيد ، به قرار ذيل مىباشد :
1 . هر تصديق مسبوق به تصور است زيرا تحقق يك تصديق و باور بدون تصور محال است ، چرا كه هر مركبى به اجزاى خود نيازمند است .
2 . ميان مدرك حسى و صورت خيالى و صورت عقلى وى نسبت ثابتى موجود مىباشد ؛ بدين معنا كه صورت حسى همان صورت خيالى و آن هم صورت عقلى است و نسبت اين همانى نسبت ثابت و دايمى است .
3 . صورت عقلى موجود خارجى مسبوق و به صورت خيالى وى و صورت خيالى وى مسبوق به ادراك حسى وى مىباشد .
4 . معلومات تصورى كه به نحوى قابل انطباق مىباشند ، منتهى به حس هستند ( اين حكم نيازمند به توضيحى است كه در مقالهء آينده داده مىشود ) .
5 . ما به ماهيات اشيا فى الجمله نايل مىشويم . به وسيلهء حضور آن در ذهن ابعاد آن را مىيابيم ؛ مانند ماهيت انسان از طريق حضور مصاديق وتجريد آنها از عوارض شخصى ؛ مانند احمد ، محمود و زهرا كه با حذف ويژگىها ، انسان مىشوند .
6 . در مرتبهء وجود حسى و تمركز اندام حسى در يك شىء محسوس ( اثر موجود در عضو حساس ) خطايى نيست ، زيرا كار عضو حساس ، عكس بردارى در آنچه احساس مىكند ، است .
چشم چيزى را كه مىبيند به ذهن منتقل مىسازد و لامسه آنچه را كه لمس مىكند و شامه بوها را به همان نحوى كه احساس مىكند به ذهن مىسپارد و . . . .
7 . در مرتبهء ادراك حسى مفرد ، خطايى نيست ؛ مانند ادراك جزئيات و مصاديق خارجى .