تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
طرف قضيه نيز از آن جهت كه مفرد بىحكم است ، خطا بر نمىدارد ؛ پس ناچار به حسب تحليل همين مفرد به يك قضيهء ديگر منحل است [ و اين موضوع و محمول ، اجزاى يك قضيهء ديگر قرار مىگيرند ] كه حكم در قضيهء تحليلى با حكمى كه در قضيهء مفروضه داريم موافق نبوده و به مورد وى قابل انطباق نيست و گرنه در اصل قضيه به جز موضوع و محمول و حكم [ چيز ديگرى ] نبوده . و چنان‌كه روشن كرديم هيچ كدام از اين اجزا قابل خطا نيست و فرضاً هر چه با تحليل پيش برويم باز موضوع ومحمول و حكم پيش خواهد آمد كه خطابردار نيستند . مثلًا اگر گفتيم : « دزد به خانه آمد » و فرضاً اين سخن خطا بود - چنان‌كه گفته شد - در تحليل نهايى اين خطا به يكى از دو طرف قضيه ( يا به هر دو ) بايد برگردد نه به حكم ، يا كسى به خانه آمده ، ولى دزد نبوده ؛ مثلًا برادرمان بوده نه دزد و ما خطا نموده و دزد را به جاى برادر گذاشته‌ايم كه به درون خانه آمده و از اين روى « آمد » را به جاى « از دم درگذشت » گذاشتيم . يا از هر دو جهت اشتباه كرديم و در نتيجه يا غير موضوع را به جاى موضوع گذاشته‌ايم يا غير محمول را به جاى محمول ، يا هر دو كار را كرده‌ايم ؛ يعنى موضوع و محمول را عوضى گذاشته‌ايم . در صورتى كه غير موضوع را به جاى موضوع گذاشته باشيم ، ناچار ميان غير موضوع و موضوع مفروض يك رابطه و يگانگى ديده‌ايم كه حكم به يكى بودن آن‌ها نموده و اين را آن پنداشته‌ايم ؛ مثلًا در مثال بالا ما دزد را با قدى بلند و سرى پر مو و لباسى مشكى شناخته بوديم و برادر را نيز با همين اوصاف به همراهى مشخصات ديگر تشخيص داده بوديم و در موقعى كه گفتيم : « دزد به خانه آمد » ، از كسى كه وارد خانه شده جز اوصاف مشترك چيزى مشاهده نكرديم . [ به ] علاوه ، شب نيز بود و درب خانه نيز بىصدا باز شد و اين دو صفت نيز از اوصاف عمومى دزد است ، پس حكم كرديم كه « دزد به خانه آمد » ( هيكل + / ضوابط و مشخصات + / تحليل ذهنى ) علت خطا در اين است كه در حقيقت ديده بوديم كه كسى بلند قامت و پر موى و سياه پوش به خانه آمد ، اين تصوير خيال در ذهن است و اين اوصاف مشترك هم در ظرف تخيل ما هست ( و اين حكم صواب است ) و حكم كرديم كه اين اوصاف ، متحد با اوصاف دزد است ؛ يعنى دزد و برادر يكى است ؛ يعنى در مشخصات [ ظاهرى ] و اين حكم نيز صواب است و پس از آن به نيروى همين قوهء [ خيال ] كه دزد و برادر را يكى كرده بود در مورد قضيه كه ديده بوديم كسى
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 303 | محمد باقر شريعتى سبزوارى