ذكر شد ، بايد نقطهء حقيقتى را كه به اصطلاح فلسفى مورد « انتقال ما بالعرض مكان ما بالذات « 1 » » يعنى تطبيق حكم صواب قوهاى به مورد حكم صواب قوهء ديگرى است ، به دست آورده و فهميد كه هيچ ادراكى نمىتواند خطاى مطلق بوده باشد ، بلكه نسبت به برداشت ادراك كننده و طرز خيال او صواب است و در واقع تطبيق صورت خيالى ادراك كننده با صورت عقلى يك متفكر ، چيز ديگر است ؛ مثلًا دين و خدايى كه در ذهن ماركس و انگلس است و افيون تودهها و ترياك مخدر بشر تلقى شده ، بىشك با خداى عقلى و دين منطقى منافاتى ندارد ، زيرا چنين خدايى از نظر الهيون نيز باعث تخدير است ؛ منتها خداى خيالى و دين وهمى ماديون با خداى عقلى و دين منطقى يك متفكر دو موضوع جدا است . در واقع خداى خيالى ماديون با خداى عقلى كه حقيقت دارد ، تطبيق شده است و خطا اينجا است . و در جهان هستى به حسب حقيقت خطايى پيدا شود ، بلكه پيوسته فكر اصلى و ادراك حقيقى در مورد خطا صواب مىباشد .
بر حرف هيچ كس منه انگشت اعتراض * آن نيست كلك صنع كه خطّ خطا كشد
هر تصوير ذهنى در ظرف و جايگاه خودش صحيح است و هيچ ادراك و تصورى نمىتواند خطاى محض و مطلق باشد ؛ خطا در حكم و خلط در معلومات است . تا وقتى جابهجايى صورت نگيرد همهء ادراكات در حوزهء خودشان درستند ؛ ولى وقتى حكم صورت عقلى در مورد صورت خيالى مىنشيند ، خطا پديد مىآيد و يا هنگامى كه صورت خيالى با صورت حسى اشتباه شود ، خطا تحقق پيدا مىكند . از بيان فوق مىتوان نتيجه گرفت :
1 . وجود خطا در خارج بالعرض است ؛ يعنى در جايى كه ما خطا مىكنيم ، هيچ يك از قواى مدركه و حاكمهمان در كار مخصوص به خود خطا نمىكند ، بلكه در مورد دو حكم مختلف از دو قوهء [ خطا واقع مىشود ] ؛ مثلًا حكم اين قوه را به مورد قوهء ديگر تطبيق مىنماييم ( حكم خيال را به مورد حكم حس يا به مورد حكم عقل ) . و اين نكته مضمون سخنى است كه فلاسفه مىگويند كه ، « خطا در احكام عقليه به واسطهء مداخلهء قوهء خيال است » . قوهء خيال موضوع خود را به عقل مىدهد و عقل حكم مىكند و مىگويد : چوب شكسته است . از نظر آن چه در ظرف خيال است اين حكم صحيح است ؛ ولى در مورد انطباق آن با حس و عقل صحيح نيست .
هامش
( 1 ) . يعنى آنچه ما در ذهنيت داريم ، اگر حكم روى همان مفهوم ذهنى كه معلوم بالذات است برود صحيح است ، خدايى كه ساختهو پرداختهء خيالات من و كليسا است وجود خارجى ندارد ، اين امر درست است ؛ ولى انتقال ما بالعرض ( خداى حقيقى ) مكان ما بالذات ( يعنى ترسيمى كه در ذهن ما هست و سپس حكم به اين كه خداى الهيون وجود ندارد ) غلط از آب در مىآيد