تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
خارجى است ، كه اين ادراك نشان دهندهء آن است و همراه با هم تغيير مىكنند . هميشه تغيير و حركت و تأثير ادراك و شىء خارجى مانند هم در تغيير و حركت هستند ؛ مانند حركت انسان كه با صرف انرژى تغييرات بافت ذهنى و جسمى همراه است . بنابراين ، ادراك ما هميشه نشان‌دهندهء آن چيزى است كه در بيرون و خارج وجود دارد . دكتر ارانى شناختن عينِ حقيقت و حقيقت مطلق را ( حقيقتى كه از ناحيهء اعصاب شكل مخصوص پيدا نكند ) پوچ و بىمعنا مىشمارد . در همان صفحه مىگويد : « چه قدر بىمغز است اگر مكتب‌هاى مخالف ما توقع دارند كه فكر و اشيا در هم تأثير نمايند ؛ يعنى عمل شناختن صورت خارجى پيدا كند بدون اين كه يك طرف تأثير داشته باشد ؛ يعنى فكر در تأثيرى كه از اشيا گرفته است تصرف نكند ، بالأخره همين تصرف همان شناختن است و اگر يكى نباشد ، ديگرى هم نخواهد بود . اين‌هايى كه عقب عين حقيقت و حقيقت مطلق و مفهوم‌هاى پوچ ديگر مىباشند ، مثل اين است كه مىخواهند عمل شناختن مانند عمل هضمى صورت گيرد كه نه مادهء غذايى وارد معده شود و نه معده بر روى مواد غذايى اثر كند . » بنابراين آن‌هايى كه مىگويند : مفهوم ذهنى عين واقعيت بيرونى است ، غلط است . ايضاً در همان جزوه ، صفحهء 29 مىگويد : « مغز از همان زمان تولد داراى يك خاصيت اصلى است و آن خاصيت فكر كردن است ؛ ولى اين خاصيت اصلى وقتى مىتواند كار كند كه مادهء لازم را دريافت كند ؛ مثل اين كه يك معده خاصيت هضم دارد ؛ ولى وقتى هضم مىكند كه مادهء غذايى در آن داخل شود . اگر به واسطهء عناصر تأثير ديدن و شنيدن و غيره موضوعى پيدا كند ، فكر هم كار مىكند . »

نظريهء دكارت

دكارت « 1 » ( 1596 - 1650 - م ) و پيروانش ، كه آن‌ها را « كارتزين » « 2 » مىگويند ؛ به پيروى از ارسطو مكتب جزم را اختيار كردند ؛ ولى با اين تفاوت كه ارسطو و پيروانش محسوسات و معقولات هر دو را معتبر و محصل يقين مىدانستند و در منطق ارسطو در باب « برهان » استعمال معقولات و محسوسات هر دو جايز شمرده شده است ؛ ولى دكارت تنها معقولات را محصل يقين مىداند ؛
هامش
( 1 ). 1 . decart( 2 ). 2 . cartesien