تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
توجيه مىكنند ؛ ولى اين نكته را نبايد از نظر دور داشت ميزان سوفسطايى يا شكاك بودن و نبودن هر شخص يا هر دسته ، ادعاى خود آن‌ها نيست ، بلكه ميزان نظرياتى است كه در باب ارزش معلومات اتخاذ مىكنند و الا اغلب سوفسطاييان و شكاكان از اين كه شكاك يا سوفسطايى خوانده شوند احتراز دارند ؛ مثلًا جرج بركلى ، با آن كه نظرياتش تماماً مبتنى بر عدم وجود دنياى خارج از ذهن وانكار بديهات است ، از سوفسطايى بودن استيحاش دارد . كانت و بعضى ديگر با آن كه واقعاً شكاك هستند و دانشمندان مادى نيز آن‌ها را شكاك قلمداد مىكنند ميل ندارند كه به آن‌ها شكاك اطلاق شود . از طرف ديگر مسلك شك يك شكل و صورت معين ندارد ؛ همواره در طول تاريخ فلسفه ، با اشكال متنوع ظاهر شده و هر كسى از يك راه مخصوص در گرداب شك افتاده است . چنان‌كه مىدانيم راهى كه مثلًا كانت پيش گرفت با راهى كه « رولاتيويست‌ها » يا راهى كه شكاكان قديم پيرهونى پيش گرفتند ، جدا بود و در عين حال همه يك صف واحد را از لحاظ شكاك بودن تشكيل مىدهند . ماترياليسم ديالكتيك نيز راه مادى بودن فكر و ادراك و نسبى بودن حقايق و از راه‌هاى ديگرى كه ذيلًا توضيح داده مىشود ، در همان گرداب افتاده و دست و پا مىزند . ماديون روى نظريهء مادى بودن فكر و آن كه شناخت و هر ادراكى ماوراى عمل اعصاب نيست ، طرز شناختن هر چيز را با نوع و ساختمان اعصاب و مغز شخص شناسنده مربوط مىدانند و مىگويند : چون نوع ساختمان اعصاب اشخاص با هم متفاوت است ، پس اقسام شناختن‌هاى حقيقى نيز نسبت به اشخاص متفاوت خواهد بود . دكتر ارانى در جزوهء ماترياليسم ديالكتيك ، صفحهء 24 مىگويد : « نوع ساختمان سلسلهء عصبى به طرز مخصوصى در عمل شناختن مؤثر خواهد بود . خود همين تأثير ، شناختن است . ما مىدانيم اعصاب انسان و حيوانات ديگر به طرز مختلف عمل مىكند ؛ بوى معين ، انسان را متنفر ، ولى حيوانى را جلب مىكند . رنگ معين به نظر حيوان ديگر حال ديگر را دارد يا اين كه آهنگ معينى به گوش يك نفر خوش و به گوش ديگرى نامطبوع است ، درجهء حرارت معين گاه به نظر گرم و گاه سرد جلوه مىكند . خلاصه ، تأثير ساختمان عصبى را در شناختن مىدانيم ؛ ولى از اين‌جا نبايد نتيجه بگيريم چون نوع عصب در شناختن مؤثر است ، پس عين حقيقت را نمىتوان شناخت ، زيرا چنان‌چه ذكر كرديم ، مفهوم كلمهء شناخت شامل همين تأثير مخصوص هم هست . » به عبارت ديگر شناختن ، يك مفهوم ذهنى است ؛ ولى جزئى از طبيعت و همراه با طبيعت