تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
نزد ميرداماد اين‌طور اشاره مىكند : « و پس از چند سال به فصاحت و بلاغتى كه در او سراغ داريم رسيد » . غرض ما انتقاد از روش مستشرقين نيست ، زيرا اين انتظار بىجايى است از ما كه از افراد ملل بيگانه توقع داشته باشيم كه آن‌ها بيايند و مثلًا فلسفه و علوم يا مذهب يا ادبيات يا تاريخ ما را توضيح دهند و به جهان معرفى كنند . در زبان عربى ، اين مثل معروف است : « ماحك ظهري مثل ظفري ؛ يعنى هيچ چيزى مانند سرانگشت خودم پشتم را خارش نمىدهد » . اگر مردمى راستى علاقه‌مند باشند كه خود را بشناسانند و تاريخ يا ادبيات يا مذهب يا فلسفهء خود را به جهانيان معرفى كنند ، تنها راهش اين است كه اين كار به وسيلهء خودشان انجام بگيرد . افراد ملل بيگانه اگر فرضاً باكمال بىغرضى و علاقه‌مندى دست به اين كار بزنند ، بالأخره در اثر عدم آشنايى كامل ، گرفتار اغلاط و اشتباهات بزرگى مىشوند ؛ چنان كه صدها از اين اشتباهات در مورد بيان تاريخ يا معرفى آداب و عادات سادهء رسمى رخ داده است تا چه رسد به فلسفه كه تخصص فنى لازم دارد و تنها دانستن زبان و مراجعه به كتب كافى نيست . براى كسانى كه به عمليات خاورشناسان اعتقاد راسخ دارند ، به عنوان نمونه اين قسمت را نقل مىكنيم : همين كنت گوبينو سابق الذكر كه در زمان ناصر الدين شاه در ايران اقامت داشته و زبان فارسى را خوب تكلم مىكرده ، در كتابى كه به نام « سه سال در ايران » به زبان فرانسه منتشر كرده و به فارسى ترجمه شده است ، آن جا كه كيفيت احوال پرسى ايرانيان را شرح مىدهد ، مىگويد : « پس از آن كه شما و صاحب خانه و جميع حضار نشستيد ، شما به طرف صاحب خانه رو مىكنيد و مىگوييد : آيا بينى شما فربه است ؟ صاحب خانه مىگويد : در سايهء توجهات بارى تعالى بينى من فربه است ، بينى شما چه‌طور ؟ . . . من در بعضى مجالس ديده‌ام كه حتى پنج مرتبه اين را از يك نفر سؤال كرده‌اند و او پاسخ داده است و حتى شنيدم در توصيف . . . ( يكى از علماى تهران ) مىگفتند كه از بزرگ‌ترين خصايلش اين بود كه وقتى به ملاقات يكى از بزرگان مىرفت ، نه تنها در خصوص بينى وى و متعلقات وى پرسش مىنمود ، بلكه راجع به بينى تمام نوكرها و حتى دربان ، استفسار مىكرد » . ملاحظه كنيد كه اين مرد در اثر عدم آشنايى كامل به تعبيرات زبان فارسى و گمان اين كه در جملهء « دماغ شما چاق است ؟ » منظور از كلمهء دماغ ، بينى و منظور از چاقى ، فربهى است ، دچار چه اشتباهى شده و به چه صورت مسخره‌آميزى آن را نقل كرده است . قطعاً كنت گوبينو در بيان اين جمله ، غرض سويى نداشته و تنها عدم آشنايى كامل به تعبيرات فارسى او را