تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
سرمايه‌هاى اصلى معلومات خويش را مديون مشرق زمين است و دانشمندان بزرگِ آن‌جا مسافرت‌ها به مشرق كرده‌اند و از اندوخته‌هاى دانشمندان شرقى بهره‌مند گشته و پس از عودت ، در وطن خود منتشر ساخته‌اند . ما نمىخواهيم در اين مقدّمه به معرفى فلسفهء باستانى مشرق و مقدار بهره‌اى كه يونان باستان از آن برده است و يا معرفى فلسفهء ده قرن پيش اسلامى و ميزان استفاده‌هايى كه اروپاى جديد از آن كرده است و يا به بحث در مقدار ميراثى كه از يونانيان به مسلمين رسيد و تحولاتى كه در دورهء اسلامى پيدا كرد و اين كه مسلمين ، فلسفهء يونان را به چه صورتى در آوردند و چه اندازه از خود بر آن افزودند ، بپردازيم ، زيرا علاوه بر اين كه اگر بنا شود از روى سند و تحقيق در اين موضوعات قضاوت شود ، احتياج به صرف وقت‌هاى زياد و نوشتن كتاب‌هاى مستقل دارد [ و ] با موضوع كتاب حاضر ارتباط زيادى ندارد . آنچه با كتاب حاضر نسبتاً ارتباط بيش‌ترى دارد و به علاوه كم‌تر دربارهء آن گفتگو شده است ، يك معرفى اجمالى از فلسفهء اسلامى از سه قرن و نيم پيش تاكنون مىباشد كه متأسفانه ، كما هو حقه ، هنوز در جهان معرفى نشده است و قهراً از طرف طبقهء جوان و تحصيل كرده‌هاى جديد خودمان نيز - كه معمولًا اطلاعاتشان در اين زمينه‌ها از طرق اروپايى است - توجهى كه مىبايست به آن نشده است . اين فلسفه كه موسوم است به « حكمت متعاليه » به وسيلهء صدرالمتألهين شيرازى مشهور به ملا صدرا در قرن يازدهم هجرى تأسيس شد و از آن به بعد محور تمام تعليمات فلسفى در ايران ، تحقيقاتى بود كه اين دانشمند در مسائل مهم فلسفى به عمل آورده است . تحقيقات صدرالمتألهين بيش‌تر در فلسفهء اولى و حكمت الهى است . ملاصدرا آنچه در اين زمينه از قدماى يونان و بالأخص افلاطون و ارسطو رسيده بود و آنچه حكماى بزرگ اسلامى از قبيل فارابى و بوعلى و شيخ اشراف و غيرهم توضيح داده بودند يا از خود افزوده بودند و آنچه عرفاى بزرگ با هدايت ذوق و قوت عرفان يافته بودند ، به خوبى هضم كرد و از نو اساس جديدى را پىريزى كرد و آن را بر اصول و قواعدى محكم و خلل ناپذير استوار كرد و از جنبهء استدلال و برهان ، مسائل فلسفه رابه صورت قواعد رياضى در آورد كه هر يك از ديگرى استخراج و استنباط مىشود و به اين وسيله فلسفه را از پراكندگى طرق استدلال بيرون آورد . از زمان ارسطو - كه بر خلاف نظريات استادش ( افلاطون ) قيام كرد - پيوسته دو مكتب و دو مشرب فلسفى به موازات يك‌ديگر سير مىكرد كه افلاطون و ارسطو هر يك نمايندهء يكى از اين دو مشرب فلسفى بودند و در هر يك از دوره‌ها ، هر يك از اين دو مشرب فلسفى پيروانى
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 23 | محمد باقر شريعتى سبزوارى