تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١

مقدّمه

در ميان همهء مقدسات بشر ، « دانش » يگانه چيزى است كه همهء افراد از هر نژادى و تابع هر طريقه و مسلكى ، آن را مقدس مىشمارند و به رفعت و عظمت و تقدس آن اعتراف دارند و حتى نادان‌ترين نادان‌ها نيز دانش را از آن جهت كه دانش است ، كوچك نمىشمارد و شايستهء تحقير نمىداند . محبوبيت و احترام دانش نه تنها از آن جهت است كه بهترين ابزار زندگى است و در مبارزهء حياتى به انسان نيرو مىدهد و توانايى مىبخشد و تسلط او را بر طبيعت مستقر مىسازد ، زيرا اگر چنين بود مىبايست انسان با آن چشم به دانش نگاه كند كه هر ابزار و وسيلهء كار ديگرى را مىبيند . تاريخ علم مقرون به رنج‌ها و محروميت‌ها و مصايب و متاعبى است كه دانشمندان در راه كسب علم تحمل كرده‌اند و زندگى مادى را بر خويش تلخ ساخته‌اند و اگر علاقه‌مندى انسان به دانش ، تنها به منظور رفع حوايج مادى زندگى بود ، پس اين همه از خود گذشتگىها و صرف نظر كردن از عيش و لذت‌ها و خوشىهاى زندگى در راه علم چرا ؟ پيوند علم با روح بشر بالاتر از اين پيوندهاى پست و حقيرى است كه ابتدا تصور مىرود . دانش به هر اندازه كه يقينىتر و شكننده‌تر شك و ريب و جهالت باشد و به هر اندازه كه كلىتر و عمومىتر و پردهء بزرگ‌ترى را كنار بزند ، اهميت و مطلوبيت بيش‌ترى دارد . در ميان همهء مجهولاتى كه انسان آرزوى دست يافتن به آن‌ها را دارد ، يك رشته از مسائل است كه از اين لحاظ در درجهء اوّل اهميت قرار دارد و آن‌ها همان مسائل مربوط به نظام كلى عالم و جريان عمومى امور جهان و رمز هستى و راز دهر مىباشد . انسان خواه از عهده برآيد و خواه بر نيايد ، نمىتواند از كاوش و فعاليت فكرى دربارهء آغاز و انجام جهان ، مبدأ و غايت هستى ، حدوث و قدم ، وحدت و كثرت ، متناهى و نامتناهى ، علت و معلول ، واجب و ممكن و آنچه از اين قبيل است خوددارى كند و همين خواهش فطرى است كه