گذشته باشد ، با مادى بودن ادراك نمىسازد ، چون ماده و انرژى به هر شكل باشد در تحول و تغيير است ، بلكه وجود آن ، عين سيلان و تحول مىباشد و اگر ادراك منتقل شده غير از ادارك گذشته باشد ، كاشفيت خود را از دست مىدهد ؛ يعنى نمىتواند نشان دهندهء واقعيت خارجى باشد . وانگهى با فرض مادى بودن ادركات ، بقا و انتقال به سلول ديگر معنا ندارد ، چون تغيير فقط منحصر در سلول مغز نيست ، بلكه بر كل ماده حكومت دارد ؛ يعنى سلول با تمام محتويات خود تغيير مىكند .
معلومات نيز مادى است و بايد تغيير كند . از طرف ديگر ، سخن ما فقط مربوط به يك جمله است و آن اين است : « ما مىپنداريم اين تازه همان كهنه است . » براى مقايسهء دو صورت ادراكى بايد هر دوى آنها را در كنار هم داشته باشيم ، پس حتماً بايد ادراك گذشته در ذهن وجود داشته باشد تا بتوانيم آن را با صورت ادراكى تازه مقايسه كرده و به تساوى و يا عينيّت حكم كنيم و اين كه مىگوييم : در ظرف پندار ما تازه و كهنه يكى هستند و اين وحدت با ماديت ادراك نمىسازد ؛ زيرا اعتقاد به ثبات ادراكات گذشته با مادى بودن ادراكات سازش ندارد ، چرا كه هر پديدهء مادى در تحول و دگرگونى است . و البته چنانچه گفته شد : اين ادراك نسبت به خارج مىتواند خطا و پوچ بوده باشد نه پيش خود و در ظرف وجودى خود كه به عنوان يك واقعيت موجود است ، اگر چه حقيقت نيست ؛ ولى به شكل معلوم در فضاى ذهن وجود دارد ، چون گفتيم موهومات مفاهيمى هستند كه نه در خارج مصداق دارند و نه زمينهء اعتبار عقلايى . اما مثال عكسى كه در آب جارى مىافتد و ماديين آن را ذكر كردهاند ، پيدا است مثالى شاعرانه است ، زيرا اين كه ما او را ثابت مىبينيم تنها به جهت آن است كه در خيال ما صورت ادراكى ثابت و باقى دارد و اگر فرضاً در ظرف خيال صورت ادراكى باقى نمىبود ، هرگز او را باقى نمىپنداشتيم . وانگهى بنا به عقيدهء اين دانشمندان ، تحقق تصديق ( مقابل تصور ) در جهان امكانپذير نبايد باشد ، زيرا هنگامى كه ذهن ما موضوع را فرض كرد تا رفت محمول را آورده و بار كند ، موضوع به واسطهء تحول از ميان رفته و موضوع تازه جايگزين او خواهد بود . بنابراين هيچ پاسخى به هيچ پرسشى ، هيچ ابطالى به هيچ اثباتى ، هيچ ذيلى به هيچ صدرى ارتباط نخواهد داشت و بدين ترتيب تمام قضاياى ذهنى باطل خواهد شد ، در صورتى كه هيچگاه وجدان سالم زير بار اينگونه تشكيك و سفسطهها نخواهد رفت و قضاياى حقيقى و بديهى را زير سؤال نخواهد برد .
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 194
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٩٤