« فرق است بين حافظه و ذاكره . حافظه يعنى آنچه تصوير اشيا و معانى را در ياد نگاه مىدارد ، امر مادى و خاصيت دماغ نيست ، بلكه به عكس است ؛ يعنى ماده ، حاجب حافظه و مايهء فراموشى است و فقط ذاكره است كه عمل دماغ است . تصوير اشيا و معانى همواره در حافظه مضبوط است و هيچگاه محو نمىشود ؛ ولى دماغ هم چون پرده است كه بر حافظه كشيده شده و ذاكره قوهاى است كه از دماغ كه به موجباتى و در اوقاتى پرده را پس مىكشد و آنچه در حافظه مضبوط است ، به ياد مىآورد ؛ ذاكره عمل است ، عمل كار بدن است و دماغ كه ذاكره را صورت مىدهد ، جزئى از بدن است ؛ ولى حافظه انبار صور است و صور ذوات نيستند ، بلكه معانىاند و معانى در مكان نيستند . » « 1 »
دليل براينكه بهواسطهء طول مدت يا عروض اختلالات مغزى ، صور ادراكى معدوم نمىشوند و فقط قدرت يادآورى و احضار آنها كه احتياج به ماده دارد از روح سلب مىشود ، اين است كه آزمايشهاى متعدد روانى ثابت كرده است كه در حالات غير طبيعى يا فشارهاى غير عادى كه بر روح وارد مىشود ناگهان تمام خاطرات گذشته كه انسان آنها را فراموش كرده است ، به ياد مىآيد .
اين مطلب در روانشناسى جديد مورد قبول است . ما اينجا فقط به نقل كلام خود دكتر ارانى ، كه عقايد مادى دارد و روح را فقط به عنوان خاصيت مخصوص ماده مىشناسد ، اكتفا مىكنيم :
« هنوز بهطور اطمينان معلوم نشده است آيا تمام قضايايى كه در لحظههاى متوالى زندگانى توليد مىشود ، در روح ثابت و باقى است يا نه ؟ از يك طرف ملاحظه مىنماييم قضاياى اغلب دقايق دورهء زندگانى خود را به كلى فراموش كردهايم به قسمى كه هيچ وقت ديگر نمىتوانيم آنها را در روح دوباره توليد كنيم ؛ يعنى به ياد بياوريم . اما از طرف ديگر امتحانات متعدد نشان مىدهد در حالات غير طبيعى ، مثلًا هيپنوتيزم ، اشخاصى كه حشيش استعمال كردهاند ، اشخاصى كه به واسطهء گرسنگى مشرف به مرگ مىباشند و غيره ، پس از بر طرف شدن عامل غير طبيعى ، اين اشخاص اظهار مىنمايند قضاياى بعيد العهد دورهء حيات خود را به ياد آوردهاند . » « 2 » بعضى از علماى ديگر نيز تصريح كردهاند كه اشخاص در دم احتضار جميع امورى را كه در
هامش
( 1 ) محمد على فروغى سير حكمت در اروپا ج 3 ص 306
( 2 ) پسيكولوژى ص 117