مدت زندگانى ادراك كردهاند در يك آن به ياد مىآورند . از اين رو مىتوان از جنبهء علمى كاملًا احتمال داد كه روح پس از مفارقت از بدن تمام خاطرات دورهء عمر خود را از كوچك و بزرگ و تمام اعمال نيك يا بد خود را در مدت زندگانى پيش خود حاضر ببيند . چندين قرن است كه فلاسفهء الهى اين ادعا را دارند و خوشبختانه دليلى بر نفى اين مدعا اقامه نشده است .
اشكال
الهيون مىگويند : سلولهاى اعصاب و مغز ما تغيير و تبديل مىيابند ؛ ولى ادراكات ما ثابت و غير قابل تحولند ، بنابراين ثابت مىشود كه ادراكات مجردند .
دانشمندان مادى به اين استدلال پاسخ مىدهند كه ، تبدلاتى كه در مغز مثلًا انجام مىگيرد ، تدريجى و دقيق است و دستگاه ادراك به دريافتن وى قادر نيست و از طرف ديگر در نهايت سرعت ، جزئى جاى جزء ديگر نشسته و خاصهء جزء تازه ، كه مشاكل و مشابه خاصهء جزء كهنه مىباشد ، به جاى خاصهء در گذشته قرار مىگيرد كه قوهء مدركه نمىتواند اين نقل و انتقالات سريع و دقيق را ضبط كند و از اين روى مىپندارد كه تازه خودِ كهنه مىباشد ؛ به عبارت روشنتر هر سلولى كه مىرود ، خاصيت خود را به سلول بعدى منتقل مىنمايد ؛ ولى انسان گمان مىكند كه خاطره و معلومات ثابت است ؛ چنانكه اگر آب صافى در مجرايى تراز و بىمقاومت بگذرد و شما عكس خود را در سطح آب تماشا كنيد ، عكس به چشم شما ثابت خواهد بود ، در حالى كه حقيقتاً در هر لحظه يك عكس تازه مىبينيد و تمييز نمىدهيد . تبديل مدركات را به همين قياس بايد تصور كرد كه همواره به همراه مغز در تغيير و تبديل است ؛ ولى اين دگرگونى به قدرى سريع و ظريف است كه قابل كنترل و درك نيست .
پاسخ
چنانكه در پاسخ اشكالات گذشته گفته شد ، ما نمىخواهيم انجام گرفتن يك عمل فيزيكى را در مغز انكار نماييم يا تحول و تغيير را از ماده و ماديات نفى كنيم ، اما اين كه گفته مىشود :
تبدلاتى كه در مغز انجام مىگيرد تدريجى و دقيق است ، چه مفهومى دارد ؟ يعنى هر سلولى كه مىرود ، خواص خود را از جمله معلومات خود را به سلول ديگر مىسپارد ؟ آيا پس از واگذارى ادراك موجود ، عين ادراك سابق است يا ادراك جديدى است ؟ اگر عين ادراك