فلسفهء ماترياليسم تا كنون دربارهء تفكر و امور روحى نظريهء قاطع و مستدلى ارائه نداده است . پيروان اين مكتب در عين حال كه خواستهاند حقيقت و ذات شعور و فكر را مادى بدانند ، گاهى نيز از مضمون كلماتشان چنين استنباط مىشود كه از توجيه مادى شعور و تفكر ، وامانده و منحرف شدهاند و گاهى نيز به صراحت ، شعور را از امور غير مادى شمردهاند .
با اين كه شعور ، بستگى به جريانات فيزيولوژيكى و مادى معينى دارد ؛ ولى نبايد آن را در زمزهء اين جريانات به شمار آورد . فكر از ماده و مغز انفكاكناپذير است ، اما نمىتوان آن را همانند ماده دانست . به گفتهء لنين : هرگاه فكر را مادى بناميم ، گامى براى اختلاط ماترياليسم و ايدئاليسم برداشتهايم ؛ گامى كه اشتباهآميز است .
فكر ، جسم نيست ، آن را نمىتوان ديد و يا از آن عكس گرفت ؛ فكر صورت اشيا و پديدههاى همان صور است ، ولى نه صورت مادى ، بلكه صورت معنوى صورت ايدهاى . فكر ، عكسبردارى سادهء واقعيت و كپى بىجان واقعيت نيست ، بلكه واقعيت است كه بهطور متناسب در مغز انسان انعكاس مىيابد .
ماركس مىگويد : فكر يا هر چيز معنوى ، عبارت از چيز مادى است كه در مغز انسان جاى مىگيرد و به صورت معنوى درمى آيد . « 1 » گرچه تفكر ، صفت اختصاصى مغز است ؛ ولى به هيچ وجه خود مادهء مخصوصى نيست ، زيرا اگر تفكر خود نوعى از ماده بود ، فرقى بين ماده و تفكر وجود نداشت . « 2 »
عبارتهاى فوق ، روشن مىكند كه « ماترياليسم كه به سادگى همه چيز را به جوهر مادى ارجاع مىدهد ، در مسئلهء ادراك و شناخت چگونه به تناقض گويى گرفتار مىشود ؟ پيروان اين مكتب كه اعتقاد به امور غير مادى را پندارگرايى مىدانند و به اين وسيله دهان مخالفين خود را مىبندند ، ناچار شدهاند سخنان انكارگرايان را - على رغم اصول فلسفى خود - بپذيرند ؛ يعنى هر چيزى را موجود بدانند و در عين حال موجود ندانند ؛ به اين وسيله تساوى وجود و ماده كه اساس ماترياليسم است ، بىاعتبار مىشود . » « 3 »
بلكه مطابق آخرين تحقيقى كه از طرف فيلسوف بزرگ اسلامى ، صدرالمتألهين به عمل آمده
هامش
( 1 ) . آقا ناسيف ، اصول فلسفهء ماركسيسم ، ص 46
( 2 ) . مهدى سام ، مبانى فلسفهء علمى ، ص 26
( 3 ) . عطاء اللَّه كريمى ، شناخت ، ص 76