حمليه بيان مىداريد بهطور ثابت و مطلق مىگوييد : نه متغير و نسبى ، پس به ادراك تصديقى و فكر ثابت و مطلق در ظرف ذهن ما و خودتان معترفيد ، بنابراين ، مفاهيم ذهنى از نظر ثبات و اطلاق از مصاديق خارجى كاملًا جدا هستند ؛ ظرف ذهن ظرف اطلاق و ثبات است ؛ ولى منطقهء خارج ، منطقهء تغيير و تحول و نسبيت است .
نكتهء 3 :
ايدئاليست حقيقى كسى است كه مطلق واقعيات را نفى مىكند كه در معناى نفى مطلق است ، وقتى آنها مطلق واقعيتها را نفى مىكنند ، مقصودشان اين است كه هيچگونه واقعيتى در ظرف خارج وجود ندارد . اين كلام به منزلهء نفى مطلق واقعيت است ؛ يعنى بهطور كلى هيچ چيزى نيست و هر چه هست خواب و خيالى بيش نيست . هيچ حقيقتى در هيچ شرايطى وجود ندارد . مكان و زمان و شرايط ، همگى خيالات است و حتى انسان و فكر او نيز هيچ در هيچ است و اين گفتار نيز پوچ است . و اينان اگر چه بسيار كم و ناياب و شايد در اين عصر مصداق نداشته باشد ؛ ولى دستهاى از قدما را تاريخ با اين مسلكضبط نموده است و در هر حال ايدئاليست ( سوفسطى ) به معناى حقيقى كلمه اينانند ، نه آنهايى كه بعضى از حقايق را قبول دارند و برخى را منكرند .
با اين همه ، ما نمىتوانيم باور كنيم كه انسانى پيدا شود كه داراى خلقت صحيح بوده و مانند ساير افراد انسان كارهاى [ اين ] نوع را انجام دهد و علوم و ادراكات كه در ساير افراد نوع يافت مىشود در وى يافت نشود ؛ بدين معنا كه موقع گرسنگى به فكر غذا نيفتد و به هنگام ترس به فكر فرار نباشد و براى درمان به پزشك مراجعه ننمايد و براى ادامهء حيات و در انديشهء كار و اتخاذ شغل مناسب نباشد ! هر يك از ماها با يك آزمايش دامنه دار هزاران فعل از خود ديده كه از علوم مختلفه به عنوان واقع بينى ( نه به عنوان انديشه ) سرچشمه مىگيرد ؛ مانند پرورش دام و طيور ، هواپيماسازى ، تسخير برق ، فرار از بمباران و كارهاى مخصوص در كارخانههاى صنعتى ، كليهء اعمالى كه از علوم مايه مىگيرد ، به مقتضاى علوم عمل كردن و نسخهء پزشك را انجام دادن . و هر فعل ارادى وى متكى به اراده و هر اراده متكى به علم مىباشد ، زيرا هيچكارى از انسان بدون تصميم و اراده صادر نمىشود . انسان هنگامى براى انجام كارى مصمم مىگردد كه در مورد آن كار علم و اطلاعى داشته باشد ، چرا كه گفتهاند : « اوّل الفكر آخر العمل » ، آدمى