بدون انديشه و ارزيابى ولو فكر خرافى به عمل دست نمىزند .
و همچنين هر يك از ماها هزاران فرد از نوع خود با هزاران فعل ديده كه همهء آنها را با اراده و علم انجام مىدهد و اين علوم و افكار از خارج سرچشمه مىگيرد و به عبارت ديگر هر انسانى قبل از اين كه عملى را انجام دهد ، اوّل آن را مورد ارزيابى قرار مىدهد ، سود و زيان آن را طبق تجارب شخصى و يا علوم طبيعى مىسنجد ، سپس اراده مىكند و عمل را انجام مىدهد . به قول شاعر :
اوّل فكر آخر آمد در عمل * بِنْيَت عالم چنان دان از ازل
البته واقع بينى علوم و افكار ، همه به يك نحو نمىباشد - چنانكه در مقالههاى بعدى روشن خواهد شد - و از اينجا روشن مىشود كه ايدئاليست حقيقى يكى از دو كس خواهد بود :
1 - كسى كه برخى از علوم و افكار نظرى به وى مشتبه شود و در عين حال كه يك سلسله علوم و افكار عملى و نظرى كه براى زندگى روزانه لازم مىباشد در ذهنش محفوظ و منشأ اثر هستند و مطابق آنها زندگى روزمرهء خود را ادامه مىدهد ؛ ولى به واسطهء اختلافات و تناقضات كه در افكار و انظار دانشمندان ديده و يا خطاهايى كه از حواس خود مشاهده كرده ، معلومات محفوظهء خود را به حساب نياورده و از واقع بينى آنها غفلت ورزيده و فقط به اشتباهات و تناقضات مزبور چسبيده و مىگويد : علوم و ادراكات ما از خارج كشف نمىكنند ؛ يعنى به چيزى علم نداريم و تصورات ما واقع نما نيستند ، بلكه خيال محض و باطل صرفند و عقل و انديشهها مانند ساير حواس ما خطاكارند ، ستاره را نقطههاى نورانى مىبينند و زمين را ثابت مىانگارند .
2 - كسى كه بدون پيش آمدن آفتهاى ذهنى براى پارهاى از مقاصد فاسد و آزادى جستن از مقرراتو اصول مسلمهء اجتماعى اين مسلك را پيش گرفته است و در همه چيز ترديد و حتى در ترديد نيز ترديد مىكند ، در برابر هر حقيقت روشن و آشكارى مكابره مىنمايد و از اين تقسيم روشن است كه راه گفتگو با اين دو دسته مختلف بوده و هر دسته طريق راهنمايى جداگانه دارد .
اگر با ايدئاليست « مشتبه » مواجه شديم ، بايد با رويهء معتدلى در وى انصاف را به جنبوجوش آورده ، بگوييم : مراد از واقعبينى اين معنا نيست كه ما هيچ خطا نمىكنيم ؛ ولى اگر هم هيچ راه به واقع نداشته باشيم كارى از پيش نمىرود ، نه چيزى را مىتوان نفى و نه مىتوان