تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
اگر بشنويم كه در جهان مردمانى هستند كه واقعيت جهان هستى خارج از ما را يا اصل واقعيت را باور ندارند ، براى اولين بار دچار شگفتى خواهيم شد كه چگونه اين اصل بديهى و فطرى را منكر شده‌اند ! ؟ در صورتى كه تمام انسان‌ها اين حقيقت را اعتراف دارند . خاصه آن كه اگر به ما بگويند : اينان مردمانى دانشمند و كنجكاو بوده و روزگارى از زندگى خود را در راه گره گشايى از رازهاى هستى گذرانيده‌اند ، بر تعجب انسان افزوده خواهد شد كه مگر اين دانشمندان ، زمين و آسمان و كوه و دشت و بيابان رامشاهده نمىكنند ! ؟ و چگونه نتيجهء تحقيقات آن‌ها بدين‌جا منتهى شده كه جز انسان و انديشهء او چيزى نيست ، « 1 » خصوصاً كه آن‌ها دانشمندان گمنامى نيستند و امثال بركلى و شوپنهاور در ميان آن‌ها ديده مىشوند .

جرج بركلى و نظريه وى

جرج بركلى « 2 » ، اسقف انگليسى در سال 1685 ميلادى تولد يافته و در سال 1753 وفات
هامش
( 1 ) . نويسندهء كتاب فلسفه ( ص 333 ) پس از نقل كلام علّامه مىگويد : محدود كردن افكار فيلسوفان به فلسفه و سفسطه و مترادف‌ساختن فلسفه با رئاليسم و سفسطه با ايدئاليسم ، مبنا و اساسى ندارد مگر اين كه مؤلف دليلى بر استعمال و انتخاب اين كلمات داشته باشد . پاسخ ما : مقصود علّامه از رئاليسم و ايدئاليسم معناى حقيقى است نه اصطلاحى ؛ يعنى در متن واقع ، متفكران يا راه فلسفه و حقيقت‌گرايى را در پيش كشيده‌اند و يا راه سفسطه و ايدئاليسم را ؛ مثل اين كه بگوييم : هر انسانى در زندگى يا طرف‌دار حق است و يا باطل ، اين محدوديت جنبهء واقعى و حقيقى دارد . گرچه هر متفكرى خود را حق‌گرا مىداند و ايدئاليسم را محكوم مىنمايد ، ليكن ادعا هرگز حقيقت را تغيير نمىدهد . بنابراين محدوديت افكار فلاسفه و غير فلاسفه كه مرادف با رئاليسم و ايدئاليسم است ، مبناى حقيقى و عينى دارد نه جعلى و ساختگى . همان‌گونه كه نقطهء جدايى فلسفه و سفسطه - اعم از مادى و الهى - را هم بايد در اعتراف به وجود جهان خارج و افكار آن جستجو كرد . البته موارد كاربرد اين دو واژه را در گذشته بيان داشتيم ، اختلاف كاربردها مربوط به مفاهيم اصطلاحى است نه واقعى . علّامه در صدد بيان يك واقعيت كلى و حقيقى است نه كاربردهاى لغوى و اصطلاحى ، وانگهى خود ماديون ، ماترياليسم ديالكتيك را رئاليسم مىدانند و غير آن را ايدئاليسم مىشمارند . به علاوه اين كه هر فيلسوفى حق دارد لغاتى را در اصطلاح خاصى به كار برده و سپس به بررسى و تحليل مسائل مطابق آن بپردازد ( 2 ). 1 . GeorgeBerkeley